گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
تاریک شب از چهره درخشان صبح برداشته شد و رخساره حق و حقیقت تابنده گشت و راهبر دین به سخن آمد و زبان شیاطین لال و نعرههایشان خاموش شد. خارهای نفاق و دورویی به کناری رفت و گرههای کفر و نفاق از هم باز شد تا دهان به گفتن کلمه اخلاص: «لا إله إلا الله» گشودید؛ همراهِ گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند.
شما بر لبه پرتگاهی از آتش جای داشتید. شما را همچون آب مینوشیدند و مانند غذا میخوردند. آتشگیره شتابزدگان و جاده رام رهنوردان بودید. از آبی آلوده به سرگین و بول شتر مینوشیدید و خود را از برگ و پوست درختان سیر میکردید. خوار و سرافکنده بودید و میترسیدید که هر لحظه شکار دیگران شوید. تا آنکه خداوند شما را به برکت رهبری پدرم رهایی بخشید، آن هم بعد از آن همه ماجرا و پس از آنکه او خود نیز در میان ددانِ آدمیصورت و اعراب گرگسیرت و مشرکان اهلکتاب گرفتار آمده بود. هرگاه آتش جنگ را برمیافروختند، خدایش آن را خاموش میکرد یا هر زمان که شاخی از شیاطین میرویید و اژدهایی از مشرکان دهان میگشود، برادرش علی(ع) را به کام آن میانداخت و او دستبردار نبود تا مگر با مشت مردانه خود آنها را درهم میشکست و آتش فتنهشان را با شمشیر خاموش میکرد. علی(ع) رنجدیدهای در راه خدا و کوشا در کار و فرمان پروردگارش بود؛ خویشاوند رسول خدا(ص) و سرور اولیاءالله و همواره آماده بهکار و خیرخواه و تلاشگر. این همه در حالی بود که شما در رفاه میزیستید و در کمال راحتی به خنده و شوخی میپرداختید و منتظر بودید که بر ما زیانی وارد شود و گوش سپرده بودید تا خبرهای بدی درباره ما بشنوید. گاه در جنگ و نبرد عقب مینشستید و میگریختید.
هنگامیکه خداونـد خانه انبیا و پناهگاه برگزیدگانش را بـرای پیامبر برگزید، نفاق شما چهره نمود. جامه دین بر تن شما کهنه گشت. دشمنی و خشم پنهان کسانی که کمبودهایی داشتند، آشکار گشت. فتنهگران باد در گلو انداختند و در اطراف شما به جولان پرداختند. شیطان سر خود را از میان شکافها هویدا کرد و صدایتان زد و شما هم پاسخش گفتید و به دیده احترام به او نگریستید. آنگاه شیطان از شما خواست که برخیزید و دیدید که سبکبار جهیدید. شما را در چشم خودتان بزرگ جلوه داد و از خود بیخود کرد و به یکپارچه غضب تبدیل کرد. شتری را که مال شما نبود، به نام خود داغ نهادید و به آبشخوری که از آنِ شما نبود وارد شدید.
این کارها همه در وقتی انجام گرفت که از عهد پیغمبر چیزی نگذشته بود. هنوز داغفقدان او تازه بود و زخم او التیام نیافته بود. هنوز جسم بیجان رسول خدا(ص) به خاک سپرده نشده بود که شما در این امر شتاب کردید، به این بهانه که مبادا به فتنه گرفتار آیید. هشدار که در فتنه گرفتار آمدهاید و جهنم اطراف کافران را فراگرفته است. افسوس چقدر دورید؟ شما را چه میشود؟ به کجا میروید، در حالی که کتاب خدا در برابر شماست؟ گفتههایش پیدا و احکامش هویداست. نشانههایش روشن و نهیهایش آشکار و اوامرش معلوم است. با این همه شما آن را پشت سر انداختهاید. آیا به چیزی غیر آن گراییدهاید؟ آیا از آن سیر شدهاید؟ یا به غیر آن میتوانید حکم کنید؟ راستی، این عوض برای ستمگران چه بد است؟ وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.[296]
[296]«و هرکس که دینی جز اسلام اختیار کند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیاندیدگان خواهد بود.» (آلعمران،85)
