گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
455
مهریهای؛ آنها دخترها را وارث نسل مرد به حساب نمیآوردند و مرد بیپسر در نظرشان مقطوعالنسل بود و با مردنش نسل او هم از بین میرفت و به او ابتر میگفتند. حتی وقتی ابراهیم، آخرین فرزند پیامبر(ص)، از دنیا رفت، حضرت را ابتر نامیدند. به همین سبب بود که رسم پسرخواندگی رواج پیدا کرد، یعنی مردها پسربچهای را انتخاب میکردند و او را به عنوان پسرخوانده خودشان بزرگ میکردند.
وضعیت جهان غیرعرب بهتر از جهان عرب نبود. برای مثال، در اروپا در سال 586 فرانسیس، پادشاه فرانسه، قانونی مصوب کرد که آن را بازگرداندن حق از دست رفته ��ن به او دانستند و زنان به جایگاه والایی رسیدند. این قانون زن را انسانی میدانست در خدمت مرد؛ یعنی زن انسان است، ولی نه در سطح مرد، بلکه یک مرتبه پایینتر از او.
ادیان معروف و غیرالهی در آغاز تا حدودی این قانون ظالمانه را اصلاح و تعدیل کردند، ولی بعدها همان مشی را در پیش گرفتند؛ مثلاً قانون رُم که اروپاییها به آن افتخار میکنند، برای اینکه این قانون قبل از ظهور مسیحیت در اروپا و پیش از اسلام بوده و حتی بعضی از آنان قوانین مدنی اسلام را برگرفته از آن میدانند. در این قانون آمده است که مرد خدای خانه است و باید عبادت شود؛ در قبال کارهایی که انجام میدهد، مؤاخذه نمیشود، حتی اگر آن کار قتل و فروش و اجاره دادن زن باشد. این از قانون رُم.
حمورابی، قانونگذار معروف کلدانی یا بابلی میگوید: زن تابع مرد است و در امور خود هیچ استقلالی ندارد، و چنانچه از فرمانهای شوهرش سرپیچی کند، شوهر میتواند او را از خانه بیرون کند و یا با زن دیگری ازدواج کند و اگر زن مرتکب اسراف شود، شوهر میتواند پیش حاکم از او شکایت برد و بعد از آن، او را در آب غرق کند.
قانون یونان که مهد فیلسوفان بزرگ است، میگوید: زن چیزی است که وجود آن در زندگی ضروری است، ولی شوهر باید با احتیاط با او رفتار کند؛ اگر کار خوبی انجام داد، از او تشکر نکند و اگر مرتکب گناهی ��د، او را تأدیب و شکنجه کند.
در آیین کنفوسیوس و کیش بودایی که در میان زردپوستان ژاپن و چین رواج دارد، زن از ارزش کمتری برخوردار است و سرسپردگی زن در مقابل مرد بیشتر از سایر ادیان است. مثلاً کنفوسیوس، این عالم بزرگ اخلاق، در تعالیم خود بحثی مطرح میکند و از باب مثال میگوید: وقتی زنت در را برای تو باز کرد، یک سیلی به او بزن، فراموش نکن که اگر تو علت این کار را نمیدانی، او میداند.
بودا میگوید: زن حق ندارد شوهرش را عصبانی کند، حتی اگر شوهرش به او خیانت کرده باشد. اگر زن بعد از طلاق یا مرگ شوهرش دوباره ازدواج کند، از بهشت محروم میشود. برهمای هندیها معتقد بود که زن به ارث برده میشود، ولی ارث نمیبرد. زن در هند، از زمانهای قدیم و حتی تا این اواخر، وقتی شوهرش میمرد، خودش را با جنازه او آتش میزد.
در ادیان آسمانی این جایگاه تعدیل و اصلاح شد، البته جدا از تحریفاتی که در بعضی از این ادیان صورت گرفت. مثلاً در تورات تحریفشده یهودیها آمده که شوهر مالک و صاحب همسرش است، زن ارث نمیبرد، زن باید بیش از توان خودش کار کند، هم در خانه و هم در مزرعه. در فرمانهای دهگانه، که آن هم طبعاً از تحریف سالم نمانده، زن جزو چهارپایان و اموال مرد شمرده شده است. در دعای
