گام به گام با امام موسی صدر جلد 8
دستگاه بود که)، آن صحابی بر امام صادق(ع) وارد شد و دید که امامی که بهتنهایی با اندیشهها و سخنان خویش، همه نیروهای عصر خود و پیش از آن را به مبارزه فرامیخواند و دنیا را از دانش و فرهنگ لبریز میکند تا جایی که مذهب شیعه به نام او مذهب جعفری نامیده میشود، دید چنین امامی با پاهای خود مشغول سرشتن گل است و عرق از چهره ایشان میچکد. آن مرد شگفتزده شد و گفت سرورم غلامان کجا هستند؟
طبیعتاً شگفتی او از این رو، بود که تصور کرد امام(ع) کاری بهدور از شأن رسالت و بهدور از وقار و متانت انجام میدهد؛ گل پامال میکند و عرق از چهرهاش سرازیر است. از این رو، گفت : سرورم! مگر غلامان کجا هستند؟ امام شگفتزدگی و بلکه نگاه سرزنشآمیز آن مرد را دریافت و فرمود : فلانی! اگر میبینی من با دست خود کار میکنم، کسانی بهتر از من و پدرم نیز کار میکردهاند. امیرمؤمنان و اجداد و پدران من همگی با دست کار میکردهاند. امام با این سخن خود، ماجرایی مشابه را از امام باقر(ع) به یاد آن مرد آورد : امام باقر(ع) در تابستان مشغول کشاورزی در صحرا بود. صوفی معروف، ابن المنتذر به آن حضرت نزدیک شد و گفت : سرورم اگر در چنین حالی پروردگار را ملاقات کنید (از دنیا بروید)، چه میگویید؟ منظورش این بود که این کارها حرص ورزیدن به دنیاست؛ اگر در چنین حالتی بمیرید، به خدا چه میگویید؟ میگویید من به دنیا مشغول بودم؟!
امام باقر(ع) به او فرمود : نه ای ابن المنتذر. اگر من پروردگارم را ملاقات کنم، در حالی او را ملاقات کردهام که مشغول عبادت او بودهام و تنها از آن بیم دارم که در حالی او را ملاقات کنم که مشغول نافرمانی او بوده باشم. کارْ عبادت است. بنابراین، این راهْ راه امام علی(ع) است که امام صادق(ع) نیز بر آن تأکید کردهاند. آنها با دست خود کار میکردهاند. سیره امام بهویژه در کشاورزی معروف است. ایشان هزاران درخت خرما کاشت و چاهها و قناتهای بسیاری حفر کرد و بستانهایی را ایجاد کرد. از بستانهایی که امام با دست خود ایجاد کردند، دو بستان معروف هستند : بستان ابومیزر که امام با همکاری امیر حبشه، ابومیزر، آباد کرد و بستان دغیدغه که امام با دستان خود چاه آن را حفر کرد.
بنابراین، آن امام بزرگ که به راههای آسمان آشناتر از راههای زمین بود، با دست خود کار میکرد. پس ای برادران و استادان، چه کسی سزاوارتر از شماست که با دست خود زمین را حفر میکنید و بتون و گل میسازید و آجرچینی میکنید و مدرسه میسازید تا فردا نیز، با سخنانتان، فرزندان امتتان را بسازید؟ بنابراین، چه کسی بااخلاصتر از شما نسبت به فرزندان این امت است؟
در واقع دیدهها و شنیدهها و اطلاعات ما بیانگر آن است که فرهیختگان امت ما، چه در گذشته و چه در زمان حال، هیچ گاه از زندگی عموم مردم دور نبودهاند و همیشه در آن حضور داشتهاند. امّا فرد تحصیلکردهای که به سخنرانی و تدریس بسنده میکند و میپندارد وظیفه و مسئولیت خویش را ادا کرده است و سپس وقتی به خانه میرود، به تحلیل و انتقاد و بررسی دیدگاههای بینالمللی و عربی و لبنانی میپردازد و درباره گذشته و آینده تحلیل میکند، نمیتواند درباره فرهنگ حقیقی بیانی درست داشته باشد، زیرا فرهنگ او از مصلحت امت سرچشمه نگرفته است. اگر فرهنگ او سرچشمهگرفته از مصلحت امت بود، مهرورزی و اهتمام و شور و شوق
