گام به گام با امام موسی صدر جلد 8
در صدد مبارزه با آن بود، روا داشته شد.
این، دور دیگری از جنگ میان دانش و عدالت، در یک سو، و نادانی و جرم، در سوی دیگر، است. آیا در این دوره، نادانی و جرم پیروز شدند؟ و بهطور
کوتاه و بیپرده : آیا نادانی توانست این بار لباس تعصب گروهی را بر تن کند تا تو را و خطمشی و اهدافی را که زندگی حقیقی تو به شمار میآمد، نابود کند؟
آیا جرم توانست بار دیگر، با به کار گرفتن سیاست، به حرم دانش و حقوق وارد شود و متعرّض تو و آرمان و جبهه و دانشگاه و میهن تو شود؟
امروز این دو سؤال بزرگ در حالی مطرح است که ما نام و یاد تو را در ذهن داریم. دانشگاه و همکاران و دانشجویان تو به سؤال نخست پاسخ خواهند داد.
سؤال دوم خطاب به میهن و رهبران آن است که با دستگیری عناصر متهم و بازجویی از مجرمان و به دست آمدن برخی اطلاعات اولیهای که سلامتی ارزشهای مورد باور ما به تبیین و رسیدگی آنها و موضعگیری قاطعانه و حکیمانه در برابر آنها بسته است، نشانههای پاسخ آن پدیدار شده است.
امّا به من اجازه بده، ای کسی که چیزی جز ارزشهای تو مرا به تو پیوند نمیدهد، ای شهید بزرگ ما، به من اجازه بده با تکیه بر همین ارزشها و دیدگاه مشترکمان نسبت به هستی و زندگی، به این دو سؤال و دیگر سؤالات پاسخ دهم و از این راه متواضعانه بخشی از حق تو را ادا کنم و با بضاعت اندک خود در تحقق اهداف تو سهیم باشم.
ای ابا ابراهیم، ای شهید ارجمند!
تو با شهادت خود وارد نبرد قهرمانانه دیگری بر ضد نادانی و جرم شدی که چهبسا موفقیتآمیزترینِ نبردهای تو بود، چراکه نادانی تاریکی است و تاریکی در برابر نور و تابش آن میگریزد. جرم با حقیقت ناسازگار است و وقتی حق پایدار بماند و گسترش یابد، جرم مغلوب میشود. وقتی تو به شهادت رسیدی،... هرچند در دعوتنامه تو را شهید نخواندند و شاید این شرمی شرافتمندانه در این ایام است، چراکه در لبنان دهها هزار نفر از قربانیان، شهید نامیده شدند در حالی که بعضی از آنان شهادت و حق را با هم سربریدند و مردند تا دشمن در تکهتکه کردن امت و تجزیه لبنان و غلبه بر حقانیت آن دو پیروز شود؛ مردند پس از آنکه هزاران نفر از شهیدان حقیقی، شهدای حق و عدالت، شهدای لبنان و فلسطین و امت خاموش را کشتند، و سپس همگی شهید نامیده شدند.
وقتی تو، ای سفرکرده بزرگ، به شهادت رسیدی، زبان محدود تو که میگفت و سخنرانی میکرد، به فریادی جهانشمول تبدیل شد که به چهره پنهانشده نادانی و جرم سیلی میزند و قلم محدود تو که مینوشت و قانونگذاری میکرد، به فجری سرخ در پیشانی روزگاری تبدیل شد که بر ضد نادانی و جرم، در هر کجا که باشند و هر زمان که ظاهر شوند و به هر لباسی که درآیند، گواهی میدهد. و تواناییهای بزرگ ولی در عین حال محدود تو به حصاری تبدیل شد که از عمق زمین تا بلندای آسمان کشیده شده است تا علم و حق را و دانشگاه و عدالت را حفظ کند. این تواناییها نمادی شد برای محافظت از کشور و امت و تهدیدی برای هرکس و هرچیز که آن دو را تهدید کند.
مگر نه اینکه تو در راه خدمت به دانش و حق انسان شهید شدی؟ آیا خداوندی که کشتگان در راه خود را شهید نامیده است، خود موصوف به دانش و حق نیست و آیا بندگی خداوند در قالبی با شرافتتر از
