گام به گام با امام موسی صدر جلد 8

جلد: 8
صفحه: 184

در صدد مبارزه با آن بود، روا داشته شد.

این، دور دیگری از جنگ میان دانش و عدالت، در یک سو، و نادانی و جرم، در سوی دیگر، است. آیا در این دوره، نادانی و جرم پیروز شدند؟ و به‌طور

کوتاه و بی‏پرده : آیا نادانی توانست این بار لباس تعصب گروهی را بر تن کند تا تو را و خط‌مشی و اهدافی را که زندگی حقیقی تو به شمار می‏آمد، نابود کند؟

آیا جرم توانست بار دیگر، با به کار گرفتن سیاست، به حرم دانش و حقوق وارد شود و متعرّض تو و آرمان و جبهه و دانشگاه و میهن تو شود؟

امروز این دو سؤال بزرگ در حالی مطرح است که ما نام و یاد تو را در ذهن داریم. دانشگاه و همکاران و دانشجویان تو به سؤال نخست پاسخ خواهند داد.

سؤال دوم خطاب به میهن و رهبران آن است که با دستگیری عناصر متهم و بازجویی از مجرمان و به دست آمدن برخی اطلاعات اولیه‌ای که سلامتی ارزش‌های مورد باور ما به تبیین و رسیدگی آن‌ها و موضع‌گیری قاطعانه و حکیمانه در برابر آن‌ها بسته است، نشانه‏های پاسخ آن پدیدار شده است.

امّا به من اجازه بده، ای کسی که چیزی جز ارزش‌های تو مرا به تو پیوند نمی‏دهد، ای شهید بزرگ ما، به من اجازه بده با تکیه بر همین ارزش‏ها و دیدگاه مشترکمان نسبت به هستی و زندگی، به این دو سؤال و دیگر سؤالات پاسخ دهم و از این راه متواضعانه بخشی از حق تو را ادا کنم و با بضاعت اندک خود در تحقق اهداف تو سهیم باشم.

ای ابا ابراهیم، ای شهید ارجمند!

تو با شهادت خود وارد نبرد قهرمانانه دیگری بر ضد نادانی و جرم شدی که چه‌بسا موفقیت‏آمیزترینِ نبردهای تو بود، چراکه نادانی تاریکی است و تاریکی در برابر نور و تابش آن می‏گریزد. جرم با حقیقت ناسازگار است و وقتی حق پایدار بماند و گسترش یابد، جرم مغلوب می‏شود. وقتی تو به شهادت رسیدی،... هرچند در دعوتنامه تو را شهید نخواندند و شاید این شرمی شرافتمندانه در این ایام است، چراکه در لبنان ده‌ها هزار نفر از قربانیان، شهید نامیده شدند در حالی که بعضی از آنان شهادت و حق را با هم سربریدند و مردند تا دشمن در تکه‌تکه کردن امت و تجزیه لبنان و غلبه بر حقانیت آن دو پیروز شود؛ مردند پس از آنکه هزاران نفر از شهیدان حقیقی، شهدای حق و عدالت، شهدای لبنان و فلسطین و امت خاموش را کشتند، و سپس همگی شهید نامیده شدند.

وقتی تو، ای سفرکرده بزرگ، به شهادت رسیدی، زبان محدود تو که می‏گفت و سخنرانی می‏کرد، به فریادی جهان‏شمول تبدیل شد که به چهره پنهان‌شده نادانی و جرم سیلی می‏زند و قلم محدود تو که می‏نوشت و قانون‌گذاری می‏کرد، به فجری سرخ در پیشانی روزگاری تبدیل شد که بر ضد نادانی و جرم، در هر کجا که باشند و هر زمان که ظاهر شوند و به هر لباسی که درآیند، گواهی می‏دهد. و توانایی‏های بزرگ ولی در عین حال محدود تو به حصاری تبدیل شد که از عمق زمین تا بلندای آسمان کشیده شده است تا علم و حق را و دانشگاه و عدالت را حفظ کند. این توانایی‏ها نمادی شد برای محافظت از کشور و امت و تهدیدی برای هرکس و هرچیز که آن دو را تهدید کند.

مگر نه اینکه تو در راه خدمت به دانش و حق انسان شهید شدی؟ آیا خداوندی که کشتگان در راه خود را شهید نامیده است، خود موصوف به دانش و حق نیست و آیا بندگی خداوند در قالبی با شرافت‏تر از