گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
اسلام برای هر زمان و مکانی شایستگی و صلاحیت دارد. شما چطور میتوانید اینان را قانع کنید که باید به اسلام راستین بازگردند، چراکه هرگونه پیشرفت و ترقی سودمند برای انسان را میتوانند در این دین بیابند و این دین برای هر زمان و مکانی سازگاری دارد؟
درمورد تمدن غربی ما باید بین تمدن به معنای دستاوردهای افتخارآمیز بشری و تجربههای تازه انسانی از یک سو، و پایهها و اصولی که تمدن بر آن استوار گشته است، از سوی دیگر، فرق بگذاریم.
میدانیم که تمدن غربی و تمدن شرقی کمونیستی که در واکنش به آن پدید آمد، در اواخر قرون وسطا شکل گرفت. در آن دوره، برخی از دانشمندان و اندیشمندان از بسیاری از عناصر دینی در اروپا رنج میبردند. در نتیجه، گفتند برای آنکه از رسوبات گذشته و از تقدیس دیدگاههای علمی افلاطون و ارسطو رها شویم، باید خود را از این عوامل دینی آزاد کنیم. بدینترتیب، آنان تمدن خود را بر پایههای مادی بنا گذاشتند، زیرا اساس تمدن مادی، سود و منفعت است.
دستاوردهای بشری و رهاورد بزرگی که انسان در قالب این تمدن کسب کرد، بر پایههای مادی استوار بود و در نتیجه، دشواریها و مشکلات و فاجعههایی برای بشریت پدید آورد، از جمله استعمار، جنگ، بهرهکشی، تبعیض نژادی، نگرانی دائمی و اکنون نیز با مشکل تورم و گرانی سرسامآور و روزافزون روبهرو هستند.
دنیای امروز حتماً بیش از گذشته دریافته است که بنا نهادن هر تمدنی بر پایههای مادی، به معنای نداشتن معیار و ضوابط برای تعیین رفتار انسان در زمینههای گوناگون است. از این روست که میبینیم تمدن غربی در همه عرصهها طغیان کرده است: در عرصه سودجویی، جنگافروزی، مسائل جنسی، مسائل گرانی و غیر اینها، زیرا معیارهایی وجود ندارد که رشد تمدن را به شکلی هماهنگ با سایر نیازهای بشری، جهتدهی کند.
من معتقدم که امروز این تمدن مادی، حکم به شکست خود داده است. اسلام تمدن خود را بر بنیادی حقیقی، معنوی و اخلاقی بنا میکند و پیشرفت مادی بشری را نیز در همین چارچوب برعهده میگیرد. از این رو، تجربه تمدنی اسلام تا قرن چهارم تجربهای موفق بود و به پیشرفت در دانش و فرهنگ و آبادانی دست یافت و راه را بر رسالتهای تمدنی هموار و رفاه را تأمین کرد. در عین حال، هیچگاه ملتی را استعمار نکرد و مورد ستم قرار نداد و هیچ نژادی را بر نژاد دیگر مسلط نکرد. درست است که اسلام مناطق بسیاری را فتح کرد، ولی همواره به دنبال آن بود که مردم در چارچوب احکام الهی باشند. بنابراین، تمدن اسلامی بر پایههای انسانی استوار است.
از این رو، باید پایهها اصلاح شود و تجربههای جدید تمدنی مانند همه دیگر دستاوردهای بشری استفاده شود. ما نباید به هیچیک از دستاوردهای بشری احساس بدی داشته باشیم. آنچه نادرست است، بنیادهاست و اگر این بنیادها را اصلاح کنیم، به معنای آن است که به جامعهای که اسلام پیشنهاد میدهد، ایمان آوردهایم.
جامعه اسلامی نه فردگرا یا به اصطلاح individualist است، نه جامعهگرا یا به اصطلاح سوسیالیستی. جامعه اسلامی، جامعه انسانِ دو بُعدی است: بُعد فردی و بُعد اجتماعی، یعنی بر پایه حقیقت انسان استوار است. افزون بر آن، در جامعه
