گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
چگونه باید با افراد و گروههای جامعه برخورد کند؟ چگونه باید با تحولات تمدنی و اجتماعی روبهرو شود و در عین حال به دین خود پایبند بماند؟ آیا این بدان معناست که او برای بقای خود، یعنی برای ادام? زندگی خود باید تا اندازهای کوتاه بیاید؟
امام صدر میگوید: در حدیث دیگری از پیامبر(ص) که معنای حدیث اوّل را روشن میکند، آمده است: «بر امت من زمانی خواهد آمد که معروف در میان آنها منکر، و منکر در میان آنها معروف میشود.»[86] این یعنی معیارهای امت به طور ریشهای دگرگون میشود و این چیزی است که اصطلاحاً آن را استعمار فکری مینامیم که از هرگونه استعمار دیگری خطرناکتر است؛ زیرا ریشههای اعتقادی را هدف قرار میدهد.
وقتی انسان مسلمان همانند استعمارگر بیندیشد، منافع استعمارگر را تأمین میکند، بدون آنکه نیاز باشد خود استعمارگر برای غلبه کردن، پول یا اسلحه یا ارتش به کار ببرد. در سای? این تغییر معیارها، انسان مسلمان، احساس غربت و تنهایی میکند. توصی? من به او این است که رفتار خود را در حد ممکن در چارچوب فهم احکام و چگونگی روابط با مردم ارتقا دهد، یعنی به احکام به شکلی متحول عمل کند و نیروی خود را صرف برخورد با مسائلی نکند که جزو اصول و جوهر اسلام نیست، تا قداست احکام از دست نرود.
همچنین باید از احکام به گونهای استفاده کند که بتواند دیگران را جذب کند و تصویری مترقی از دین ارائه دهد. انسان مسلمان معتقد است، سعادت فرد و جامعه جز با پیروی از احکام اسلامی تحقق نمییابد. او بر این باور است که رفتارش مای? سعادتمندی جهان و نجات انسان است.
اما غربتی که انسان مسلمان احساس میکند، با جهاد و عبادت و فداکاری در راه بشر همراه است. بنابراین، فکر نمیکنم زمانی که پیامبر(ص) از آن خبر داده است، این زمان باشد، زیرا پایبندی به دین [در زمان ما] خیلی دشوار نیست.
اما تمدن غربی، اگر هم فرض کنیم تمدن است، تمدنی شکستخورده است. زیرا دشواریها و تناقضهای متعددی دارد و نتوانسته است بشر را به سعادت برساند. انسان مسلمان وقتی این دو تجرب? تمدنی، تجربه اسلامی و تجربه کنونی را در نظر میگیرد، به هیچ وجه احساس دلتنگی و افسردگی و غربت نمیکند.
تجرب? اسلامی موجود است ولی تهاجم فکری طرف مقابل، ما را از آن دور کرده است. این تجربه به قرن چهارم هجری باز میگردد و امتیازش این است که سرشار از دستاوردها و نتایج سودمند است. میدانیم که زیربنای علوم جدید در آموزشگاههای اسلامی پیریزی شده و تجربههای تمدنی فراوانی در آن دوره وجود داشته است؛ مانند تجرب? شهرسازی و آبرسانی بهداشتی به خانهها که در اواخر قرن دوم در دمشق شکل گرفت. همچنین تجرب? بیمارستانهای سیار و آموزشگاههای علمی و فرهنگسازی برای نظافت در زندگی.
آگاه نبودن ما از این تجربهها از این روست که در کتابهای درسی تاریخ اشارهای به این تجربهها نیست و این امر نشان? تمایل به جدا شدن از گذشته و بدوی و بیپیشینه جلوه دادن مسلمانان است؛ افرادی
[86].?«سیأتی زمان علی امتی یصبح المعروف منکراً و المنکر معروفا.»
