گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 407

که‌ موضع و سخن‌ و کردارش‌ تغییر کند. رضایت‌ و رنجش مردم‌ برای‌ علی‌ مهم‌ نبود.

اگر ملاک‌ رضایت‌ مردم‌ باشد، پس‌ مردم‌ معبود خواهند بود. خشنودی و ناخشنودی خدا مهم‌ است؛ این‌ ایمان‌ است. اما رضایت‌ مردم‌ نباید هدف‌ باشد. اگر تلاش‌ کنی‌ تا‌ بین‌ خود و خدایت‌ را اصلاح‌ کنی،‌ خداوند نیز رابطه‌ تو را با مردم‌ اصلاح‌ می‌کند. علی(ع) می‌فرماید: «وَ إنَّما یعرَفُ‌ الصّالِحُونَ‌ بِما یجرِی‌ اللهُ‌ عَلی‌ ألسُنِ‌ عِبادِه.» (مردم صالح را با آنچه‌ خداوند بر زبان بندگانش‌ جاری‌ می‌سازد، شناخته می‌شوند.) اگر رابطه‌ات‌ را با خداوند اصلاح‌ کنی‌، خداوند نیز ذکر خیر تو را بر زبان‌ مردم‌ جاری‌ می‌کند. دیگر لازم‌ نیست‌ با مردم‌ تعارف‌ کنی،‌ چون‌ اگر رضایت‌ و نارضایتی‌ آنان‌ ملاک‌ کار تو باشد، این‌ احساس‌ در تو رشد می‌کند. این‌ احساس‌ مانند هر احساس‌ دیگر با ممارست‌ رشد می‌کند. مثلاً‌ اگر ترس‌ در وجود انسان‌ باشد و به‌ مقتضای‌ آن‌ رفتار کند، آن‌ ترس‌ تقویت‌ می‌شود. یعنی‌ اگر مبارزه‌ نکند و در جای‌ تاریک‌ داخل‌ نشود و شب‌ تنها در خانه‌ نماند و از این‌ و آن‌ و اینجا و آنجا اجتناب‌ کند، این‌ احساس‌ مانند درخت‌ رشد می‌کند و برگ‌ می‌دهد و بزرگ‌ می‌شود و همه‌ وجود او را فرا می‌گیرد. لیکن‌ اگر ترس‌ را فراموش‌ کند‌ و نادیده بگیرد و در صحنه‌های‌ مختلف‌ حاضر شود‌ و آن‌ کاری‌ را که‌ از آن‌ می‌ترسد‌ انجام‌ دهد،‌ تنها در خانه‌ بخوابد، به‌ مکانی‌ که‌ از آن‌ می‌ترسد داخل‌ شود و بدین‌ترتیب، ترس را فراموش‌ کند، این‌ صفت‌ از بین‌ خواهد رفت.

صفات‌ دیگر مانند بخشش‌ و بخل‌ نیز همین‌طور است‌. اگر به واسطه بخل‌ورزی‌، بذل‌ و بخشش‌ نکنی،‌ این‌ صفت‌ رشد می‌کند. اما اگر این‌ صفت‌ را نادیده‌ بگیری‌ و انفاق‌ کنی‌ و صدقه‌ بدهی،‌ بخل‌ در وجود تو از بین‌ می‌رود. این‌ طبیعت‌ همه‌ صفات‌ است. لذا اسلام‌ ما را از وسواس‌ نهی‌ کرده‌ است‌ و فرموده‌ کار بد انجام‌ ندهید. یعنی‌ اگر در نماز بسیار شک‌ کردید، اعتنا نکنید، و بگویید که إن‌شاءالله‌ نماز ما صحیح‌ است‌. چرا؟ چون‌ اگر به‌ مقتضای‌ وسواس‌ خود عمل‌ کنید و از آن‌ اطاعت‌ کنید، این‌ صفت‌ در شما رشد می‌کند و بر شما مسلط‌ می‌شود. اما اگر به‌ این‌ وسواس‌ عمل‌ نکنید، روزبه‌روز تأثیر آن‌ کمتر می‌شود.

حدیث‌ شریف‌ تأکید می‌کند که اگر انسان‌ در باطن‌ حسود باشد اما آن را ظاهر نکند، یعنی‌ حسد خود را با زبان‌ و کار خود آشکار نکند، این‌ صفت‌ در وی‌ کمتر می‌شود و از بین‌ می‌رود. عکس‌ آن‌ هم‌ صادق‌ است؛ اگر به‌ شخصی‌ حسادت‌ ورزیدی‌ و حرف‌ زشتی‌ به‌ وی‌ زدی‌ و یا او را اذیت‌ کردی،‌ حسادت‌ در تو بیشتر و بیشتر تقویت‌ می‌شود و تو را آزار می‌دهد.

این‌ طبیعت‌ انسان‌ و غریزه‌های‌ اوست. ایمان‌ به‌ خداوند و یا به‌ غیر خداوند همین‌طور است‌. اگر به‌ مقتضای‌ ایمان‌ رفتار کردی و نماز خواندی و محرمات‌ را ترک‌ کردی‌ و کارهای‌ واجب‌ را انجام‌ دادی‌، ایمان‌ تو تقویت‌ می‌شود؛ اما اگر غفلت‌ ورزیدی‌ و گفتی: ایمان‌ یک‌ امر قلبی‌ است‌ و به‌ رفتار انسان‌ مربوط‌ نیست. من‌ هر کاری‌ بخواهم‌ انجام‌ می‌دهم.‌ ایمان‌ امری‌ است‌ میان‌ من‌ و خدا، اما من در رفتار آزاد هستم؛ اگر این‌گونه‌ رفتار کردی‌ ایمان‌ تو ضعیف‌ می‌شود و ممکن‌ است‌ از بین‌ برود و تنها صورتی‌ از ایمان‌ باقی‌ بماند.

راضی‌ نگه‌داشتن‌ مردم‌ و تملق‌ آنان نیز همین‌طور است.‌ اگر به‌ مقتضای‌ آن‌ رفتار کنیم‌، این‌ صفت‌ تقویت‌ می‌شود‌ و به‌ همه‌ وجود ما سرایت‌

می‌کند. همه‌ کارها را انجام‌ می‌دهم یا ترک‌ می‌کنم،‌ فقط‌ برای‌ اینکه‌ مردم‌ بفهمند. مطالعه‌ می‌کنم‌ و نماز می‌خوانم‌، فقط‌ برای اینکه مردم‌ بفهمند و در این‌ صورت،‌ مردم‌ إله‌ و خدای‌ انسان‌ می‌شوند.

معنای‌ إله‌ چیست؟ قرآن‌ می‌فرماید: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.[316] چگونه‌ هوا و هوس‌ إله‌ می‌شود؟ آیا کسی‌ در برابر‌ هوا و هوس‌ خود نماز می‌خواند؟ نه‌، یعنی‌ انگیزه‌ او در کارها هوا و هوس‌ باشد. معنای‌ این‌ سخن‌ انحراف‌ انسان‌ و شرک‌ خفی‌ است.

اگر می‌خواهیم‌ علی‌ را الگوی‌ خود قرار دهیم‌ و پیرو او باشیم‌ و علی‌ امام‌ ما باشد، باید به‌ این‌ اقدامات‌ و رفتارهای‌ کوچک‌ توجه‌ کنیم‌ تا سکوت‌ و حرکت‌ ما منحرف‌ نشود و به‌ سوی‌ غیر خدا برود. علی‌ در نهان‌ و آشکار و در حضور و غیاب‌ مردم‌ برای‌ خدا کار می‌کرد. بنابراین‌، به‌ مقامی‌ رسید که‌ نماز و عبادت‌ و زندگی‌ و مرگش‌ برای‌ خدا بود. خط‌ علی‌ کاملاً‌ جدی‌ است‌ و شوخی‌ بردار نیست. علی‌ با حق‌ است‌ و حق‌ نیز همراه‌ علی‌ است، هر کجا که‌ باشد، چه در حضور و غیاب‌ مردم، چه بر روی‌ کرسی‌ خلافت‌ و چه آن‌گاه که در قبر فرود می‌آید. سخنان‌ علی‌ زمانی‌که‌ به‌ خلافت‌ می‌رسد، شبیه‌ سخنانی‌ است‌ که‌ هنگام‌ مرگ‌ و در بستر بیماری‌ بیان‌ می‌کند. هیچ‌ تفاوتی‌ وجود ندارد. علی‌ خلافت‌ را امانتی‌ الهی‌ می‌داند. خلافت‌ نزد وی‌ حقیر است،‌ مگر اینکه‌ حقی‌ را برپا کند و یا باطلی‌ را از بین‌ ببرد. مرگ‌ و زندگی‌ نزد علی‌ یکسان‌ است. علی‌ در زمان‌ خلافت‌ و مرگ‌ و یا حضور و غیاب‌ مردم‌ و یا در نهان‌ و آشکار همراه‌ حقیقت‌ است. به‌ حال‌ خود‌ توجه‌ کنیم؛ در حالت‌ حرص‌ یا ترس‌ و یا بی‌تفاوتی‌، اگر معامله‌ای‌ سودآور ولی‌ حرام‌ باشد چه‌ می‌کنیم؟ اگر واقعاً‌ به‌ حق‌ و حقیقت‌ معتقد باشیم‌، از آن‌ می‌گذریم. اما اگر به‌ حق‌ مقید نباشیم، شیطان‌ ما را از تهیدستی‌ می‌ترساند و به‌ فحشا و منکر امر می‌کند. می‌گوییم‌ اگر این‌ معامله‌ را انجام‌ ندهیم‌، فرزندانمان‌ بدبخت‌ و تهیدست‌ می‌شوند. بنابراین، حق‌ با ترس‌ از فقر و طمع‌ به‌ سود تغییر می‌کند. حال آنکه حق‌ در زمان‌ زیان‌ و سود و بی‌تفاوتی‌ یکسان‌ است‌. ما وقتی از صحنه‌ مبارزه‌ دور باشیم‌، به‌ یک‌ صورت‌ صحبت‌ می‌کنیم.‌ اما زمانی‌که‌ در صحنه‌ جنگ‌ وارد می‌شویم، سخنان‌ ما تغییر می‌کند. اگر ما پیرو حق‌ و حقیقت‌ باشیم‌، باکی‌ نیست‌ که‌ داخل‌ صحنه‌ باشیم‌ یا خارج‌ آن؛‌ در آن‌ هنگام‌ سربازان‌ خدا هستیم‌ و سربازان‌ خدا پیروزند. در این‌ هنگام‌، چه‌ هنگام‌ کارزار چه‌ غیر آن،‌ همراه‌ حق‌ هستیم.‌

برادران‌ عزیز، علی‌ بسیار بسیار بزرگ‌ است. لیکن‌ علی‌ مرواریدی‌ نیست‌ که‌ در ویترین‌ گذاشته‌ شود یا فضیلت‌های‌ وی‌ بر روی‌ لوح‌ها نوشته‌ شود و ما به‌ آن‌ افتخار کنیم. هرگز، هرقدر که‌ به سیره‌ علی‌ عمل شود و به‌ اندازه‌ای‌ که‌ عملکرد ما با علی‌ مطابق‌ باشد و خویشتن‌ را با میزان‌ علی‌ بسنجیم‌، به همین اندازه می‌توانیم‌ بگویم که علی‌ از ما و ما از علی‌ هستیم. از خداوند متعال‌ می‌خواهیم‌ که‌ این‌ مناسبت‌ ارزشمند که‌ زمان‌ توجه‌ بیشتر به‌ این‌ شخصیت‌ بزرگ‌ است،‌ انگیزه‌ و عاملی‌ باشد تا ما از علی‌ پیروی‌ کنیم‌ و در مسیر وی‌ حرکت‌ کنیم. از خداوند برای‌ خود و شما درخواست‌ توفیق‌ دارم‌. والسلام‌ علیکم‌.