گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
نیز نخواهد داشت. چون اگر دین اینگونه پیش رود، تنها امیدمان را برای آینده بهزودی از دست خواهیم داد. بر علمای دین است که به خود آیند و از خود طاغوتهایی نسازند که نسخه برابر اصل حکام باشد و از سیاستمداران و دولتمردان در رفتارها و فخرفروشیهاشان پیروی نکنند، چراکه بشر از این حکام و تفرعن و خودنماییهایشان خسته شده است و از این بزرگان و دربانها و سازمانها و ماشینها و کاخهایشان در عذاب است. بشر کسی را میخواهد که به او مهر ورزد، دست بر قلبش بکشد، عرقش را خشک کند و با او زندگی کند. اگر برای خود، یعنی علمای دین، اوضاع و احوالی چون اوضاع و احوال اهل دنیا پدیدآوریم، آخرین امیدِ آینده را نابود کردهایم، آخرین امیدِ باقیمانده از زندگی ملتها.
باید دست مردم را در سختیها بگیریم و هدایت کنیم. باید نظرِ خود را در هر زمینهای اظهار کنیم و به هر سؤالی پاسخ دهیم. حال که دین از زندگی عادی بشر بهدور است، علمای دین باید خود الگو باشند. انحراف علمای دین انحرافِ اخلاقی نیست. آنان یا خود را به این امر متهم نمیکنیم. به عبارت دیگر، ما و خودمان را به این متهم نمیکنیم، بلکه انحراف عالِمِ دینی این است که اصیل و ریشهدار و مستقل زندگی نکند، بلکه در زندگی دنبالهروِ دیگران باشد، خواه اشخاص، خواه احزاب و سیاستها و آرمانهایی که از او نیست. معنی انحرافِ عالم دین و از دستدادن اصالتش این است. او باید دین را درست معرفی کند، معرفیای که فراتر از چارچوب فعلی دین باشد. بر ماست که روشن کنیم دین چگونه آزادی میبخشد و از حق و عدالت دفاع میکند و برای ایجاد پیشرفت میکوشد. اما اینکه شعارها را تبدیل کنیم به شعارهایی جدید، که از سیستمهای چپ یا راست گرفته شده است، مشکلی را حل نمیکند، چون خود این نیز نوع دیگری از دنبالهروی و تقلید است. پس باید شعارهای اصیل ارائه کنیم؛ دفاع از حق، حق هرچه باشد و دفاع از عدالت، عدالت هرچه باشد. سپس، برنامهای گروهی در این زمان و در این ساخت جدید ارائه کنیم. پس عالمان دین میتوانند با همکاری برنامه و اصولی را ایجاد کنند. البته، من دعوت به بازگشت سلطنت دین و حکومت دین نمیکنم، بلکه منظورم ایجاد خط اصلی و مبنای کلی و حل مشکلاتِ موجود و ارائه جوابهای کلّی به مسائلی است که در این زمان مطرح است. شاید عالمانِ دین با همکاری و تبادلِ تجارب بتوانند این باقیمانده ناچیز را نجات دهند و نقش رهبری دین را در این اوضاع به دین بازگردانند.
به این مقدار بسنده میکنم و از فشرده و خلاصه بودنِ سخن پوزش میطلبم، هرچند که بحث طولانی شد. چراکه بحثِ عمیق و دنبالهدار و مفصلی است. امیدوارم که پوزشم را بپذیرید و بدانید که تمام تلاشم را به کار گرفتم تا مطالب خود را در حد توان در این جلسه تقدیم کنم و تلاش انسان بیبضاعت بیش از این نیست. و تشکر میکنم از برادران عزیز که ما را، در این عصر دلپذیر، در این جلسه گرد هم آوردند و همچنین، از مسئولان این مرکزِ پربرکت که امکانِ این دیدار را برای ما فراهم کردند سپاسگزارم و باز تشکر میکنم از شما که به این جلسه تشریف آوردید. علت طرح این بحث در این زمان هم این است که درباره تمام مطالب این مبحث میتوان گفتوگو و تبادلنظر کرد و چهبسا، عدهای از برادران علاقهمند باشند که درمورد این موضوع گفتوگوکنند تا بحث کامل و پخته شود، و از آن بهره ببریم.
