گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 230

این‌ اصل‌ را به‌ نهایت‌ می‌رساند، آن‌ هنگام‌ که‌ دخترش‌ را مخاطب‌ قرار می‌دهد: «یا فاطِمَة‌ إعمَلِی‌ لِنَفسِک فَإنِّی‌ لا أُغنِی‌ عَنکَ مِنَ‌ اللهِ شَیئاً.» (فاطمه‌ جان، خودت‌ باید برای‌ خودت‌ کار کنی. من‌ بهه‌هیچ‌‌هرو تو را در قبال‌ مسئولیت‌های‌ الهی‌ بی‌نیاز نتوانم‌ کرد.)

گفتنی‌ است‌ که‌ اسلام‌ مسئولیت‌ بنـای‌ جوامع را، انواع‌ و تفاوت آن‌ها را، مقررات‌ اجتماعی را، سطوح‌ گوناگون‌ و نیز مشکلاتی‌ را که‌ بر جوامع‌ انسانی‌ عارض‌ می‌شود، همه‌ را تنها و تنها به‌ گردن‌ انسان‌ نهاده‌ است. از نظر اسلام، انسان‌ است‌ که‌ جامعه‌ را می‌سازد و برنامه‌ها را ترسیم‌ می‌کند. اوست‌ که‌ مسئولیت‌ها را تعیین‌ و تنظیم‌ می‌کند و مشکلات‌ و دشواری‌ها را پدید می‌آورد. در این‌باره‌ قرآن‌ کریم‌ چنین‌ نظر می‌دهد: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.[180]

و نیز: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.[181]

در یکی‌ از احادیث‌ نبوی‌ هم‌ آمده‌ است: «کَیفَما تَکُونُوا یوَلّی‌ عَلَیکُم.»‌ (هرگونه که باشید، به همان‌گونه بر شما حکومت می‌شود.)

بنابراین، تنها عملِ‌ انسان‌ است‌ که‌ تاریخ‌ را می‌سازد، آن‌ را تغییر می‌دهد، متحول می‌کند و به‌ پیش‌ می‌برد. عوامل‌ خارجی‌ در مسیر ساختن‌ جوامع‌ بشری‌ تأثیر ندارند، بلکه‌ فقط‌ انسان‌ است‌ که با عملِ نشئت‌گرفته‌ از معرفت‌ و شناخت، یا برآمده‌ از جهل‌ و نادانی، یا ناشی‌ از اهمال‌ و بی‌اعتنایی، فرصت‌ می‌یابد تا طریقی‌ را برگزیند و گامی‌ را بر گام‌ دیگر ترجیح‌ دهد. و امور همان‌ خواهد بود که‌ وی برای جامعه خود‌ اختیار کرده‌ است.

تغییر و تحول‌ تاریخی‌ یا اصطلاحاً‌ «جبر تاریخـی» چیـزی‌ جـز تعامل میان‌ انسان‌ و جهان‌ نیست. انسان‌ برحسب‌ تمایلات‌ و نیازمندی‌های‌ خود می‌کوشد تا از جهانی‌ که‌ در آن‌ زیست‌ می‌کند آگاهی‌هایی‌ به‌ چنگ‌ آورد. بر این‌ اساس، به‌ قرائت‌ سطری‌ از کتاب‌ آفرینش‌ می‌پردازد. این‌ قرائت‌ بر حیات‌ وی‌ تأثیر می‌گذارد، دانش‌ و بینش‌ او را بالا می‌برد و معیشت‌ و زندگی‌ وی‌ را به‌دست‌ تغییر و تحول‌ می‌سپارد و در عین ‌حال، موجب‌ تغییرات‌ و دگرگونی‌هایی‌ در محیط‌ و دنیای‌ اطراف‌ انسان‌ می‌شود. پس‌ از آن، به‌ قرائت‌ دومین‌ سطر از سطور جهان‌ خلقت‌ می‌پردازد، و همین‌طور ادامه‌ می‌دهد.

بنابراین، تنها قهرمانِ‌ صحنه‌ تاریخْ‌ انسان است. تنها اوست‌ که‌ تاریخ‌ را می‌سازد، متحول می‌کند و به‌ حرکت‌ درمی‌آورد. انسان‌ خود نیز متحول می‌شود و حرکت می‌کند، و این‌ تعامل او با جهان‌ پیوسته‌ استمرار دارد. تنها عملِ انسان‌ است و نه‌ هیچ‌ عامل‌ دیگر، که آفریننده‌ و سازنده‌ کلیه‌ این‌ حوادث‌ است. آیا مقام‌ و مرتبه‌ای‌ والاتر از این‌ مقام‌ و مرتبه‌ می‌توان‌ یافت؟

اما در زمینه‌ اقتصاد. اسلام، برای‌ نخستین‌ بار در تاریخ، کار انسان‌ را امری‌ بنیادین‌ و گران‌بها اعتبار کرده و غصب‌ آن‌ را حرام و متجاوز به‌ کار انسانی را چونان‌ غاصب‌ اموال‌ دانسته‌ است و کسی‌ را که‌ مانع‌ پرداخت‌ مزدِ کار و فعالیت‌ دیگران‌ شود، در شمار مرتکبان‌ بزرگ‌ترین‌ گناهان‌ آورده‌ است که‌ هیچ‌گاه‌ بوی‌ بهشت‌ به‌ مشامش‌ نخواهد رسید.

چنانچه مجموعه‌ تعالیم‌ اسلامی‌ را در ابواب‌ مختلف‌ فقه‌ ملاحظه ‌‌کنیم، به‌ نتایج‌ بسیار مهمی‌


[180]«خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد،11)

[181]«به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشانند، باشد که بازگردند.» (روم،41)