گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
امام علی(ع) را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستی نهاد. این ترورها سمت و سوی خلافت را از راه مستقیم منحرف ساخت.
پس از آن، خلیفه در حریمهای بسته جای گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتی وحشی و حکمران به مالکالرقاب تبدیل گشت. بیتالمال مسلمانان به خزانه حاکم و ارتشِ مدافعِ وطن به گاردِ شخصی امیرِ حاکم تغییرِ ماهیت داد. ترور حاکمان و رهبران را از دسترس مردم دور میکند و رهبران را به انزوا میراند و خیرخواهان جامعه را از مردم میگیرد. در این فاصلهگرفتن از جامعه خطری بنیادین نهفته است، زیرا حاکمان، به طور مستقیم، از وضع و حال مردم آگاه نمیشوند و شکایتهای آنان را نمیشنوند و گمگشتگان جامعه را هدایت نمیکنند و منحرفان را به راه راست برنمیگردانند. لذا زمامداران، بیرون از متن جامعه، در معرض تملق و چاپلوسی قرار میگیرند و راه بر کسانی که اشتباهات آنان را بکاوند و بنمایانند، بسته میشود و به این طریق، به انحراف و سرکشی و استبداد سوق داده میشوند.
این فاصله در دلهای مردم تصوری وهمآلود و ابهامآمیز ایجاد میکند، بهطوریکه مردم حاکمان را تافتهای جدابافته دانند و به آنان گمان بد برند یا از آنان بتی سازند که به جای خدا پرستش شوند. در هر دو حالت، اعتماد از بین میرود و شهروندان تحقیر و محکوم و زیردست تلقی میشوند و حاکم سرور و ارباب به حساب میآید، و در هر دو حالت انحراف پیش میآید. به همه این مصیبتها در عهدنامه امام علی(ع) به مالک اشتر اشاره شده است. آنجا که حضرتش مالک را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن میان خود و مردم نهی میکند.
برادران، ترور ناهنجاری اجتماعی خطرناکی است، زیرا مردم را از تعامل با رهبرانشان باز میدارد. ترور خطرناک است، زیرا در چنین وضعیتی، محاکمه و صدور حکم و اجرای آن تنها در دست یک نفر قرار میگیرد، و آن یک نفر چهبسا به راه خطا رود. اگر این راه باز شود، دیگر ممکن نیست که عدالت در جامعه حکمفرما شود.
بر حامیان و نگهبانان جامعه است ـ اگر جامعه را نگهبانانی باشد ـ که پدیده ترور را به صورت ریشهای و نهایی درمان کنند.
خدایت بیامرزد ابوجمیل، تو مرگ را پذیرا شدی، ولی مرگ هرگز فنا و نابودی نیست. مرگ، در نظر مؤمن، انتقال از زمین به آسمان و از محدودیت به لایتناهی است. مرگ شکستن زنجیرهاست. آیا به این گفته قرآن کریم ایمان نداریم که: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ.[95] پس مرگ آفرینش است نه نابودی، زندگانی واقعی تنها پس از مرگ است.
پدیده مرگ و حیاتِ پس از آن عین تحول و پیشرفت و تکامل است. هیچ تحولی بدون مردن صورت نمیگیرد. تکامل حقیقی انسان تنها در پرتوِ گذر کردن از مرحلهای تحقق مییابد که در آن میزید. تبدیل سلولهای بدن انسان به اندیشه و فکر تنها پس از مرگ شدنی است. مرگ راه کمال و مقدمه تحول و مایه جاودانگی و راه کشفِ حقیقت است.
خدایت بیامرزد ابوجمیل، و به خاندان و خویشان و همکاران و علاقهمندان و شهروندان و وطنت صبرِ جمیل عنایت فرماید و الهامبخشِ آنان در آفرینشِ زندگی برتر، از دل مرگ تو باشد. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[95]«آنکه مرگ و زندگی را بیافرید، تا بیازمایدتان.» (ملک،2)
