این بدان علت است که ما جسم خود را با غذاها و آشامیدنیهای مختلف پرورش میدهیم و اگر به خوراک روزانه خود بنگریم، میبینیم که مثلاً شکر از نقاط مختلف آمده است. شکر اساساً مقداری خاک بوده که به کارخانه الهی وارد شده؛ کارخانهای که آن را گیاهان مینامیم. سپس، در آنجا طی فرآیندی به شکر تبدیل شده است. پس شکر مقداری خاک است در جایی هزاران کیلومتر از ما دور. چای و نان و همه خوراکیها، در حقیقت، خاک مناطق مختلف بودهاند که به غذا تبدیل و به ما عرضه و بخشی از بدنمان شدهاند. گوشتها نیز قطعههایی از بدن برّههایی بودهاند که در مناطق مختلف میچریدند. مقداری خاک به علف و مواد غذایی مختلف تبدیل شد و گوسفندان از آنها خوردند و این مواد بخشی از بدن آنها شد. سپس، به گوشت تبدیل شد تا انسان از آن تغذیه کند. آبی که مینوشیم و آشامیدنیهایی که از آنها در زندگی استفاده میکنیم نیز چنین است. وقتی میبینیم که انسان، هر انسانی، در مرحله اول از مجموعهای خاکهای پراکنده در زمین که به مواد غذایی تبدیل شده و سپس فراهم آمده، تشکیل شده است، پس دیگر چه جای تعجب است اگر استخوانهای انسان پراکنده و به خاک بدل شود و سپس، این خاکها نیز د ر همهجای زمین منتشر شوند و خدا بار دیگر آنها را جمع و به موجودی واحد تبدیل کند؟ کار نخستین که سختتر از دومی است. قرآن کریم بدین شکل به این سؤال پاسخ میدهد. به زبانی که توجه آدمی را به آفرینش نخستین جلب میکند. به او میگوید که آیا آفرینش خود را فراموش کردهای که چنین سؤالی میکنی؟ از اینجاست که به مفهوم جدیدی از آیاتی میرسیم که بر خلقت انسان از خاک تأکید میکنند. این بدان معنا نیست که انسان در اصل فقط از خاک آفریده شده، بلکه معنای دیگری دارد که انسان، هر انسانی، چنانکه اکنون هست، متشکل از مواد غذایی است که میخورد یا آشامیدنیهایی که مینوشد. همه این محصولات از مناطق مختلف زمین گرد آمدهاند. بنابراین، هر انسانی از خاک است و مقصود از تمرکز قرآن کریم بر آفرینش انسان از خاک، تهذیب اوست. جلب توجه آدمی به اینکه از خاک است، برای آن است که او طغیان نکند و کبر نورزد و احساس کند که اصل او از خاک بوده و به خاک بازخواهد گشت. همچنین، بداند که عظمت و بزرگی او به تفکر و اندیشه و عزم و اراده و علم اوست و اینها امانتی الهی است که به انسان عطا شده تا رسالت خویش را محقق سازد و امانت را ادا کند.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
