برخی مسلمانان جاهل نیز استفاده میشود، نیاز به بحث نداریم. باید به این تهمتزنندگان یادآوری کرد که اولاً، زینب دخترعمه پیامبر(ص) بود و به این سبب که هم او و هم پیامبر(ص) یتیم بودند، هر دو از زمان کودکی در یک خانه یعنی خانه عبدالمطلب، رشد کردند. در نتیجه، پیامبر(ص) او را میشناخت. ثانیاً، هنگامی که این قصه رخ داده است و پیامبر(ص) با زینب ازدواج کرده است، زینب چهل و هفت سال داشته و پیامبر(ص) نزدیک به شصت سال و آنچه در کتابهای دشمنان آمده است، به هیچ وجه صحیح نیست. ثالثاً، هنگامی که پیامبر(ص) از زینب برای زید که فرزندخوانده او بود، خواستگاری کرد، زینب و برادرش گفتند : ما آماده ازدواج هستیم، زیرا آن دو فکر میکردند که خواستگار شخص محمد(ص) است. اما پس از آنکه فهمیدند خواستگاری برای زید است، نپذیرفتند. آنان اکراه داشتند که دختر عبدالمطلب با بردهای ازدواج کند که فرزندخوانده پیامبر(ص) بوده و در اوایل اسلام، پس از آنکه پدرش برای بردن او آمده، آزادش کرده است.
ماجرا این بود که حارثه، فرزند شرحبیل، پدر زید، نزد پیامبر(ص) آمد تا زید را از او بگیرد، پیامبر(ص) اختیار را به خود زید داد. اما زید اسلام آورد و همچنان فرزندخوانده پیامبر(ص) باقی ماند. در نتیجه، این طمع، بههیچوجه جایی ندارد و برای تأکید بر این مطلب به آغاز سوره احزاب بازمیگردیم؛ سورهای که این قصه در آن آمده است. در آغاز این سوره میخوانیم : « ﴿ مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَینِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللَّائِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ﴾ .»[160] این قصه حول این سخن است که در عصر جاهلیت چنین عادتی وجود داشت که پسران را به فرزندخواندگی بگیرند، زیرا آنان فرزندی دختران را انکار میکردند و دختران را اولاد نمیدانستند. در نتیجه، اگر شخصی پسر نداشت، پسر غریبهای را به فرزندخواندگی میگرفت. قرآن قصد مبارزه با این حالت و با این عادت باطل دوران جاهلیت را داشته است؛ عادتی که خانوادهها و نسبتهای خانوادگی را به هم میریخت و زنان را در اجتماع تحقیر میکرد. به همین سبب قرآن کریم در ابتدای این سوره میگوید : « ﴿ وَ ما جَعَلَ أَدعِیاءَکُم أَبناءَکُم ﴾ .»
به قصه بازمیگردیم و آیات کریمه را میخوانیم. باید یادآوری کنیم که زید فرزندخوانده پیامبر(ص) بود که او را در عصر جاهلیت پس از آنکه آزاد کرد، به فرزندی گرفت. پس از جاهلیت نیز بعد از اسلام آوردن زید، پیامبر(ص) او را به فرزندخواندگی پذیرفت. در این هنگام بود که پیامبر(ص) از زینب، دختر عمهاش، برای زید خواستگاری کرد. زینب هنگامی که فهمید خواستگاری برای پیامبر(ص) نیست، بلکه برای زید است، این خواستگاری را نپذیرفت. قرآن کریم میگوید : « ﴿ وَ ما کانَ لِمُؤمِن ﴾ » (هیچ مرد مؤمنی) مقصود برادر زینب است که نامش عبداللّه بن جحش بود و «لا مُؤمِنَة» (و هیچ زن مؤمنی) یعنی زینب : « ﴿ وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلَا مُؤْمِنَـة إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا ﴾ .» چنین بود که زینب و برادرش در برابر فرمان خداوند سر تسلیم فرود آوردند و زینب با زید ازدواج کرد. اما زندگی آن دو پر از نفرت و مشکلات بود. بارها زید نزد پیامبر(ص) آمد و تأکید کرد که میخواهد
[160]. «خدا در درون هیچ مردی دو قلب ننهاده است و زنانتان را که مادر خود میخوانید، مادرتان قرار نداد و فرزندخواندگانتان را فرزندانتان، نساخت.» (احزاب، 4)
