گام به گام با امام موسی صدر جلد 12

جلد: 12
صفحه: 337

آن، که‌ در خون‌ موجود است. بخش‌ عمده‌ای از این‌ مواد در اعضای‌ مختلف‌ بدن‌ انبار می‌شود. چنان‌که‌ می‌دانید کبد یکی‌ از این‌ انبارهاست�� که‌ مقدار بسیاری از مواد غذایی‌ بدن‌ را در خود ذخیره‌ می‌کند. یا برخی‌ اعضای‌ دیگر مثل‌ مغز استخوان‌ یا طحال‌ که‌ محل‌ ذخیره‌ گلبول‌های‌ سفید است. در مکان‌های‌ مختلف‌ بدن‌ مقداری‌ مواد غذایی‌ می‌بینیم‌ که‌ در هر عضوی‌ نگه‌ داشته‌ می‌شود. این‌ مواد غذایی‌ در بدن‌ پخش‌ هستند؛ مواد غذایی‌ همچون‌ فسفر و کربن و شکر و انواع‌ مواد شیمیایی موجود در بدن‌ انسان. این‌ مواد به‌ سبب‌ فشار، تجزیه‌ و به‌ نیرو و انرژی‌ تبدیل‌ می‌شود. اگر این‌گونه‌ نباشد، انسان‌ چگونه‌ فعالیت‌ می‌کند؟ انرژیِ‌ هر حرکت‌ کوچک‌ یا بزرگی‌ مثل‌ حرکت‌ دادن‌ این‌ زیرسیگاری‌ از کجا می‌آید؟ خود این‌ انرژی‌ از کجاست؟ انرژی‌ای‌ که‌ با آن‌ زبانم‌ را حرکت‌ می‌دهم‌، از کجا می‌آید؟ در هر حرکتی‌ هرچند هم‌ که‌ کوچک‌ باشد، مثل‌ یک‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن، نیرویی‌ مصرف‌ می‌شود. در هر تفکری‌ و در هر حرکت‌ دستی‌ انرژی‌ مصرف‌ می‌شود. این‌ انرژی‌ها و نیروهایی‌ که‌ مصرف‌ می‌شود، از کجا می‌آید؟ از درون‌ بدن‌ می‌آید و نه‌ از خارج‌ آن. یعنی‌ سرچشمه‌هایی‌ از نیرو و انرژیی‌ در غیب‌ و عالم‌ شهود وجود ندارد که‌ برای‌ ما انرژی‌ را فراهم‌ کند و این‌ نیرو به‌ کار تبدیل‌ شود. چنین‌ سرچشمه‌هایی‌ وجود خارجی‌ ندارد.
روشنایی��ای‌ که‌ این‌ برق‌ می‌افکند، نیرو مصرف‌ می‌کند. برق‌ این‌ انرژی‌ را از کجا می‌آورد؟ خورشید از کجا روشنایی‌ می‌دهد و نور می‌افکند؟ این‌ نیرو و انرژی‌ را از کجا می‌آورد؟ می‌دانید که‌ ذرات‌ خورشید به‌ صورت‌ اتمی‌ شکافته‌ می‌شوند و به‌ اشراق‌ خورشید تبدیل‌ می‌شوند. از همین‌ روست‌ که‌ از وزن‌ خورشید کاسته‌ و نورش‌ نیز ضعیف‌تر می‌شود. سرانجام،‌ در آخر زمان‌ خورشید نیز بی‌فروغ‌ می‌شود: « ﴿ ‌إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ .» [118]
سرچشمه‌ نیرویی‌ که‌ ما هنگام‌ بلند کردن‌ این‌ زیرسیگاری‌ مصرف‌ می‌کنیم، چیست؟ یا نیرویی‌ که‌ هنگام‌ سخن‌ گفتن‌ با آن‌ زبان‌ خود و هنگام‌ فکر کردن‌ با آن‌ سلول‌های‌ مغز خود را فعال‌ می‌کنیم، از کجا می‌آید؟ قلب‌ به‌ هنگام‌ تپش‌ نیروی‌ خود را از کجا می‌آورد؟ آیا این‌ نیروها از عالم‌ غیب‌ به‌ بدن‌ داده‌ می‌شود یا اینکه‌ همچون‌ برق‌ نیروگاهی‌ دارد؟ نیروگاهی‌ وجود ندارد. بنابراین، سرچشمه‌ این‌ نیروها خودم‌ هستم.
نیرو، به‌ عنوان‌ نیرو، در نزد من‌ نیست. بله، حرارتی‌ که‌ از بدن‌ من‌ صادر می‌شود، گاهی‌ به‌ صورت‌ حرارت‌ در داخل‌ بدن‌ من‌ وجود دارد؛ امّا اگر همه‌ بدن‌ من‌ گرما باشد، این‌ گرما تمام‌ خواهد شد. بنابراین،‌ در اینجا تبدیل‌ وجود دارد. بدین‌‌معنا که‌ مواد قندی‌ و گوشتی‌ و مواد نشاسته‌ای، چنان‌که‌ می‌دانید، به‌ کالری‌ تبدیل‌ می‌شوند. پس‌ نیرویی‌ که‌ ما مصرف‌ می‌کنیم‌ و کار و یا به‌ تعبیر دقیق‌تر، تلاش‌ است، چیزی‌ جز موادی‌ در بدن‌ من‌ نیست. این‌ مواد به‌ کمک‌ اعصاب‌ به‌ نیرو و این‌ نیرو به‌ عمل‌ خارجی‌ تبدیل‌ می‌شود.
پس‌ این‌ حرکت‌ یعنی‌ حرکت‌ زبان‌ یا سلول‌های‌ مغزی‌ پیش‌ از آنکه‌ به‌ نیرویی‌ تبدیل‌ شود، جزئی‌ از من‌ بوده‌ است؛ جزئی‌ از بدن‌ من. پس‌ کار قطعه‌ای‌ از انسان‌ است. این‌ سخن‌ را بنابر دلایلی‌ از دین‌ اسلام‌ می‌گویم‌ و هنگام‌ تکریم‌ کار نیز بدان‌ اشاره‌ خواهم‌ کرد، زیراکه‌ تکریم‌ انسان‌ باید در تکریم‌ کار و سخنش‌ مجسم‌ شود.
پس‌ تعریف‌ نخست‌ کار این‌ است: کار قطعه‌ای‌

[118]. «چون‌ خورشید بی‌فروغ‌ شود.» (تکویر، 1)