گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 248

همه اسباب قوت برای یزید فراهم بود؛ اسباب مادی. جز یک مورد که سبب اصلی توان و قوّت زینب و ضعف یزید بود، و آن ایمان زینب به خدا و بی‌ایمانی یزید به خدا بود. زینب حس می‏کرد که متعهد و در حال جهاد است و از راه خدا دفاع و به تکلیف خود عمل می‌کند، ولی یزید درست برخلاف او بود.
از این‌ رو، و با همه آن مو��بات و شرایط، هنگامی که سخنان زینب و یزید را مقایسه می‏کنیم، زینب را در أعلی‌علّیین می‏بینیم که با شخصی در أسفل‌سافلین سخن می‏گوید؛ با ادب و قدرت و قاطعیت هرچه تمام‌تر. در خطبه حضرت زینب(س) پاره‌هایی هست که به‌راستی آدمی را شگفت‌زده می‏کند و انسان در برابر این توان و قدرت چاره‌ای ندارد، جز اینکه سر احترام و تعظیم و تکریم فرود آورد.
پس از حمـد و صلوات و ذکـر آیات قـرآن و تبیین دیدگاه، حضرت زینب چگونگی واقعه و فلسفه آن را توضیح می‏دهد؛ اینکه چگونه خداوند می‏پذیرد که حسین کشته شود و یزید پیروز. او توضیح می‏دهد و به یک آیه استدلال می‏کند: « ﴿ وَلایَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَروا اَنَّما نُملی لَهُم خَیرٌ لِأَنفُسِهِم اِنَّما نُملی لَهُم لِیَزدادوا اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهینٌ .»[306]
می‌فرماید که پیروزیِ تو زودگذر است. تو پیروز شدی تا مردم تو را بشناسند. خداوند به تو ثروت داد و فرصت، تا آنچه در دل داری روشن شود، تا تو را عذری نباشد و حجت نیز بر مردم تمام باشد و کسی نیز درباره عذاب تو و رسوایی‌‌ات در دنیا و آخرت حرفی نداشته باشد.
او موضوع را با این کلمات تبیین و سخنانی شگفت بر زبان جاری می‌کند. در خطبه، این جمله شگفت را می‏گوید: «ولئن جرّت علیَّ الدواهی مخاطبتک...» (اگر پیشامدهای ناگوار روزگار مرا به سخن گفتن با تو ��اداشته...) یعنی سخن گفتن من با تو برای من مسئله‏ای طبیعی نیست. اما فجایع و مصیبت‌های بزرگ وادارم کرده است که با تو سخن بگویم. مصیبت‏ها وادارم کرد تا در برابر تو قرار بگیرم و با تو سخن بگویم. با این همه، این مسئله مانع احساس درونی من نمی‏شود: «فلئن جرَّت علیَّ الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک و استعظم تقریعک و استکثر توبیخک.» (گرچه پیشامدهای ناگوار روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته، ولی در چشم من بی‌مقداری و سرزنشت بزرگ و ملامتت بسیار است.)
با این حال با تو سخن می‏گویم، اما تو را شایسته خطاب نمی‏دانم. از این بیشتر، تو حتی شایسته توبیخ و سرزنش هم نیستی. انسان کسی را نکوهش می‌کند که شایستگی نکوهش داشته باشد، اما تو شایسته سرزنش هم نیستی. «وکیف یرتجی مراقبـه من لفظ فوه اکباد الازکیاء ونبت لحمه من دماء الشهداء.» (و چگونه امید دلسوزی از پسر آن‌کس باشد که دهانش جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان رویید؟)
آیا از تو امید خیری می‏رود؟ تو کسی هستی که این کار را کردی. این طبیعت توست. تو فرزند هند هستی؛ کسی که گوشتش با خون شهدا پروار شد و دهانش جگرِ اولیا را جوید.
پس با وجود همه عوامل، زینب را در برابر یزید بزرگ و سربلند می‏بینیم.
اسلام زنانی این‌گونه می‏خواهد.[...][307]

[306]. «کافران می‌پندارند که در مهلتی ک�� به آن‌ها می‌دهیم خیر آن‌هاست. به آن‌ها مهلت می‌دهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و برای آن‌هاست عذابی خوارکننده.» (آل‌عمران،178)
[307]. متأسفانه بقیه سخنرانی بر نوار ضبط نشده است.