اشاعه اختلاف و درگیری و ایجاد موانع در راه رسول اکرم تحریک میکرد. او را « ﴿ حمالةالحطب ﴾ » به معنای هیزمکش مینامیدند. هیزمکش به این علت که چندین بار این هیزم را حمل کرد و خدا او را سرزنش و مسخره کرد و از او به هیزمکش تعبیر کرد. ام جمیل، دختر صخر، بانوی بنیامیه، از این کار راضی نبود و دوست نداشت که او را با کنایه «هیزمکش» خطاب کنند.
« ﴿ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَد ﴾ .» یعنی قرآن او را به صفت زشتی وصف کرد که باعث خنده مردم شد تا بانوی قریش را هیزمکشی بخوانند که بر گردنش ریسمانی از لیف خرما دارد. در این تعبیر سرزنش و سرکوفت بسیار وجود داشت و به همین علت او بسیار ناراحت شد و کوشید که به رسول حمله کند، چنانکه تاریخ در چند جا نقل میکند.
« ﴿ حمالـة الحطب ﴾ » یا هیزمکش کنایه از سخنچین است که سخن یکی را برای دیگری نقل میکند تا بین دو دوست جدایی افکند. چرا به شخص سخنچین هیزمکش میگویند؟ چون درگیری و اختلاف مثل آتش است. اما چرا اختلاف مثل آتش است؟ قطعاً شما میدانید که از جنگ به آتش تعبیر میشود؛ جنگ شعلهور شد. چون جنگ میسوزاند، همانطور که آتش میسوزاند. جنگ باعث عذاب است، همچنانکه آتش سبب عذاب است. جنگ منشأ بلاها و فجایع است، همچنانکه آتش نیز منشأ بلاها و فجایع است. از اختلاف به آتش نیز تعبیر میشود و کسی که تلاش میکند آتشافروزی کند، آن را شعلهورتر میسازد. در قدیم روش روشن نگهداشتن آتش یا شعلهورتر کردن آن بدین صورت بود که تکههای چوب خشک در آن میانداختند تا شعلهورتر شود. سخنچین با گفته خود، گویی با هر کلمهای که از شخصی به شخص دیگر منتقل میکند، هیزم جدیدی در آتش اختلاف میاندازد تا بیشتر شعلهور شود و بیشتر بسوزاند. بدین سبب، از سخنچین به هیزمکش تعبیر کردهاند تا این کلمه تعبیری حقیقی باشد از آنچه سخنچین در زندگی خود انجام میدهد. بیشک، برای سخنچین همین کافی است که پیشوای او امجمیل هیزمکش، بزرگ سخنچینان عالم باشد.
«﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ. ﴾» ابولهب میگفت که خودم را با مالم حمایت خواهم کرد. اما مال او و هرآنچه کسب کرده بود، برای نجاتش از آتش و نجات از خواری و خفت در دنیا و آخرت کافی نبود : « ﴿ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴾ .» چرا؟ چون او در دنیا ذلیل و منفور است و در آخرت «بهزودی در آتشی شعلهور در افتد» و زنش هیزمکش است و بر گردنش ریسمانی از لیف خرما دارد.
در این سوره مبارک درسهایی آموختیم که بخشی از آنها را بر اساس آنچه من دریافتهام، ذکر میکنم:
نکته اول. حتی اگر عموی رسول(ص) یا نزدیکترین افراد به او باشی، اگر در برابر راه دعوت به حق بایستی، نزدیکی تو به رسول نمیتواند برای تو شفاعت کند، چون خویشاوندی تو با رسول نزدیکیِ مادی است، اما دشمنی تو با خدا دشمنیِ حقیقی است. خدا بزرگتر از رسول است. همچنین است برای هر خویشی نسبت به هر انسانی. این تأکیدی است بر اینکه اسلام نژادپرستی را، که دشمنان اسلام میخواستند از آن بهره ببرند، قبول ندارد. شما از رقابت شدید میان بنیهاشم و بنیامیه خبر دارید. آنان گمان کردند که دعوت رسول
