گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 189

رحمت، خود اوج کمال است، و هیچ کمالی در هستی نیست که سرانجام به خداوند سبحان منتهی نشود.

پس واژه «الله»، واژه‌ای متمایز و بیگانه و بی‌بدیل است. از این رو، می‌بینیم که این واژه در دیگر زبان‌ها معادلی برای ترجمه ندارد. مترجمانی که به اندیشه‌های اسلامی و معانی قرآنی شناخت و اشراف کافی دارند، واژه «الله» را ترجمه‌نشدنی می‌دانند. در ترجمه‌های فرانسوی و انگلیسی و فارسی و جز این‌ها، این واژه را به همین صورت نقل می‌کنند، زیرا این واژه بدیلی ندارد و اسم عَلَم است و عَلَم هم ترجمه نمی‌شود.

پیامبر می‌گوید که پروردگارم الله است و «أحد». أحد یعنی واحد و یکتا. اما این واژه معنایی بیش از این دارد. واحد در برابر دو قرار دارد، اما أحد در برابر دو نیست. خداوندِ واحد، نه در ذهن جزء دارد و نه در خارج، و نه مفهوم مرکب دارد و نه واقعیت ترکیبی. پس او أحد یعنی بسیط است. او «جزء» به معنای فلسفی و خارجی و منطقی آن ندارد.

«اللهُ الصَّمَدُ.» «صمد» یعنی مقصود. «صَمَدَ» یعنی قصد کرد و «صَمَد» یعنی مقصود. وقتی می‌گویم : «صمد»، یعنی خداوند به‌تنهایی مقصود ماست. اگر خداوند به‌تنهایی مقصود ماست، پس غیر او مقصود نیست، زیرا در این صورت این غیر هم مقصود می‌شود.

بدین‌ترتیب، اختصاص دادن مقصودیت به خداوند بدان معناست که همه موجودات او را قصد می‌کنند و او نه کسی را قصد می‌کند و نه چیزی را. بنابراین، او به غیر نیازی ندارد و از غیر خود چیزی نمی‌طلبد. ضعفی در او نیست تا از غیر نیرو بگیرد. پیامبر می‌گوید : پروردگار من «صمد» است، یعنی کامل و نیرومند است، نه نقصی دارد و نه خللی به او راه می‌یابد و از غیر خود هم بی‌نیاز است.

سوره را ادامه می‌دهیم : « ﴿ لَم یلِد وَ لَم یولَد .» پیامبر همچنان در سوره مبارک اخلاص در جست‌وجوی نسب خداوند است : « ﴿ لَم یلِد وَ لَم یولَدْ » پس پدر و مادر نیست، چنان‌که فرزندانی هم ندارد.

با این دو جمله همه نسب‌ها از او منتفی می‌شود. پدری ندارد، یعنی عمو و عمه و عموزاده و قبیله پدری ندارد. همچنین، نه مادر دارد و نه دایی و نه خاله و نه قبیله مادری. او نه فرزندی دارد و نه نوه‌ای و نه دامادی و نه خویشی. او نه خویش نسبی دارد و نه خویش سببی.

« ﴿ وَ لَم یکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ .» این جمله معنای قبل را کامل می‌کند؛ یعنی هیچ‌کس همتای او نیست. خلاصه این دو عبارت این است که خداوندِ سبحان نه قبیله‌ای دارد و نه از قبیله خاصی برخاسته است. اما معنا ژرف‌تر از این‌هاست؛ نه یاری‌رسانی دارد و نه همتایانی. پس او را با کسی نسبتی نیست و با هیچ‌کس پیوند سببی ندارد. یکتایی است که همه موجودات در برابرش یکسان‌اند. هیچ‌کسی، از هر طبقه و مکان و زمانی، با او پیوند خاصی ندارد. او برای همه است و همه در برابرش یکسان‌اند. نسبت او با دیگران و نسبت دیگران با او برابر است. چنین است که خداوند از هر انتسابی مبراست و این مسئله فاصله همه مردم را به او و امکان دست یافتن آنان را به خداوند برابر می‌کند. مشخصاً این معنی، یعنی عدم انتساب خدا به شخص یا طبقه یا مکان یا زمان، قله توحید و خاستگاه همه افکار و اعتقادات و اعمال است.

در بخش پایانی سوره اخلاص، درباره آن نگرش کلی که این سوره از معنای الله به دست می‌دهد و نسب خداوند، چنان‌که از پیامبر خواسته شده بود، تأمل می‌کنیم. درمی‌یابیم خداوندی که این سوره