است. آدمی با تعلیم و تربیت، تهذیب اخلاق و اصلاح افکار خود کامل میشود. کمال فقط در تعلیم و تعلم نیست، بلکه در تزکیه و تهذیب نیز هست.
قرآن کریم در ادامه سوره جمعه میفرماید : « ﴿ وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴾ .»[205] قرآن، امتِ پس از دوران رسول را به امت دوران حیات ایشان ملحق میکند و میفرماید که رسالت اسلامی، که از طریق تلاوت آیات برای تزکیه و تعلیم آمده است، رسالتی است هم برای همعصران رسول و هم برای نسلهای پس از ایشان. « ﴿ ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴾ .»[206] بدینترتیب، هدف خلاصه و خیر تبیین میگردد.
قرآن کریم سپس دو بار توجه را به خطرهایی جلب میکند که حیات این امت را تهدید میکند. قرآن یهود را متهم و دو بار از آنها با عنوان ظالمان یاد میکند. اما مقصود قرآن اتهام زدن بدون علت نیست، بلکه این اتهام و مجرم شناختن و این اتهام حقیقی به یهود، فلسفه دارد. علت اول که اینان قوم ظالمی هستند، در این آیه خلاصه شده است : « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ﴾ .»[207] در اینجا کمی تأمل کنیم. چرا تورات بر آنان بار شد؟ چرا نگفت : «تحمّلوا التوراة،» بلکه گفته است : « ﴿ حُمِّلُوا التَّوْرَاة ﴾ .» گویی که رسالت الهی با روحیه آنها و استمرارشان در تعصب و انانیت و خودخواهی آنها سازگار نبوده. « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاة ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا ﴾ .»[208] تورات را خواندند و نفهمیدند. آن را آموختند و بدان عمل نکردند : « ﴿ کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴾ .»[209] یهود همان ظالماناند، چراکه تورات بر آنان بار شد و آن را حمل نکردند. هرکس که امانتِ علم یا مال یا قدرت به او سپرده شود و او نتایج آن را به کار نبرد و در امانت خیانت کند، از ظالمان است.
قرآن کریم ادامه میدهد و علت دیگری را برای ظالم بودن آنان ذکر میکند : «﴿ قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ. ﴾»[210] آنان از ستمکاران بودند، چراکه خویش را قوم برگزیده خدا دانستند و فقط خود را اولیای خدا شمردند. این تهمتی بر خداست و انحراف در اندیشه است. مردم چون دانههای شانه مساوی هستند و هیچیک با دیگری تفاوت ندارند. این عقیدهای منحرف و خودخواهانه است که یهود فقط خود را دوستان خدا میدانند و مردم را به دستهها و گروههای مختلف طبقهبندی میکنند. این علت ظالم بودن آنهاست در گذشته، که عیناً ظلم کنونی آنان نیز هست. کسانی که به خویش اجازه میدهند وطن خود را بر جمجمههای مردم و مجد خویش را بر خانههای خرابشده مردم بنا کنند، آنان ظالمان و ستمکاراناند.
قرآن در برابر ستمکاران موضع سختی دارد. به انسان هشدار میدهد که به ستمکار اتکا و اعتماد
[205]. «و بر گروهی دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوستهاند. و اوست پیروزمند و حکیم.» (جمعه، 3)
[206]. «این بخشایش خداست که به هرکه خواهد ارزانیاش دارد و خدا را بخشایش بزرگ است.» (جمعه، 4)
[207]. «مثل کسانی که تورات به آنها داده شده.» (جمعه، 5)
[208]. «مثل کسانی که تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمیکنند.» (جمعه، 5)
[209]. «مثل آن خر است که کتابهایی را حمل میکند. بد مثلی است مثل مردمی که آیات خدا را دروغ میشمردهاند و خدا ستمکاران را دوست ندارد.» (جمعه، 5)
[210]. «بگو : ای قوم یهود، هرگاه میپندارید که شما دوستان خدا هستید نه مردم دیگر، پس تمنای مرگ کنید؛ اگر راست میگویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شدهاند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» (جمعه، 6-7)
