گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 161

برای خداوند ذکر می‌کند که این مسئله نیز، تأکیدی بر همین هدف تربیتی است. همچنین، برشمردن نعمت‌های خداوند و دور کردن رنج‌ها از بندگان و پذیرفتن توبه آنان و تأکید بر اینکه خدا انسان را دوست دارد و او را یاری می‌دهد، بارها و بارها در قرآن آمده است. از دیگر آیاتی که بر مسئله مهم عاطفی تأکید می‌کند، آیاتی است که مردم را به دوست داشتن پیامبر(ص) و موالات و اطاعت از او و محترم و مقدس شمردن ملائکه و توجه به کرامت انواع موجودات به شیوه‌های گوناگون و حرمت نهادن به مؤمنان خدا برمی‌انگیزاند.

لازم است جنبه دیگری از این قضیه را نیز بیان کنیم و آن توجه ویژه قرآن به دعا و ایجاد امید به استجابت است؛ اینکه خداوند با درماندگان و ناامیدان و مستضعفان و خسته‌دلان است و در شدیدترین حالات ناامیدی در کنار انسان‌هاست. مانند حالتی که برای غریق به وجود می‌آید یا تشنه‌ای که در صحرا، سراب را آب می‌پندارد و به سوی آن می‌رود و چیزی نمی‌یابد، اما خدا را نزد خدا می‌یابد،[192] که از نتایج این مسئله نیز، ژرف شدن محبت و امید و رشد عواطف بشری به خداوند است.

علت توجه قرآن به این مسئله، که باید برای همه مربیان درس باشد، این است که احساس باید مکمل اندیشه باشد تا ایمان در نفس شکل بگیرد. وگرنه تفکر به‌تنهایی و جدا از محبت، بیش از هرچیز به کار فیلسوف پیری می‌ماند که به اندیشیدن بسنده می‌کند و خوب هم می‌اندیشد، اما هرگز نمی‌تواند اندیشه‌هایش را به کار ببندد. مسئله اساسی در این روش تربیتی، وحدت دو بُعد اندیشه و عشق در یک جهت، در قوی‌ترین و دقیق‌ترین شکل ممکن است. باید به این نکته توجه کرد که ایمان باید متعلق به خداوند باشد و چیزی یا شخصی در این تعهد تأثیر نگذارد. ذات انسان در اصل از خداست و به سوی او بازمی‌گردد. پس انسان باید ذات خود را در مسیر این عشق بزرگ و ایمانش به خداوند بسپارد و احساس کند که لازمه رسیدن به اوج سعادت این است که در راه رضای خدا از خویشتن بگذرد و آن را فنا کند و از آن رو که در اصطلاحات قرآن، قلب سرچشمه احساسات است، «خدا میان آدمی و قلبش قرار می‌گیرد»[193] و در نتیجه، او از قلب‌هایمان به ما نزدیک‌تر است.

در مرحله بعد، پس از آنکه نفس، که خود بزرگ‌ترینِ بت‌هاست، ابعاد حقیقی‌اش را دریافت و پس از آنکه از بندگی خویش دور شد و دیگر انگیزه نخست حرکت انسان به شمار نیامد، قرآن کریم به خویشان و فرزندان و اموال می‌پردازد. همه این‌ها را نعمت‌های خداوند و زینت حیات انسان و در عین حال، مایه آزمایش و امتحان می‌داند که نباید از حد درگذرد و به هدف اصلی حرکت انسان تبدیل شود.

پس از آن، قرآن به حاکم و قانون‌گذار و ولیّ نیز می‌پردازد و همه را در چارچوب ولایت و حکومت خداوند و فرمانبری از او و بدون هیچ انحرافی، قرار می‌دهد، وگرنه آن‌گاه که پای نافرمانی از خالق به میان آید، فرمانبری از هیچ مخلوقی جایز نیست. قرآن، همه انواع شرک را مردود می‌شمرد و آن را مایه تباهی انسان و پراکندگی توانایی‌هایش می‌داند.

[192]. اشاره‌ای است به این آیه از قرآن کریم : « ﴿ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَاب بِقِیعَـ ه یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ »؛ «اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد. و خدا زود به حساب‌ها می‌رسد.» (نور، 39) - م.

[193].  « ﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ »؛ «و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفاق، 24)