جنبش محرومان هم درصدد تحقق آن بوده است.
در پایان باید گفت: «همین بس که میهن آزاد و سربلند ما عرص? مبارز? دموکراتیک و تحقق آمال و آرزوهای ملی و جایگاهی برای تحقق رسالت و مسئولیت هریک از هموطنان باشد.»
آیا با سکولار شدن نهادهای دولتی موافقید؟
مخالفت ما با فرقهگرایی، به معنای پذیرش سکولاریسم نبوده و نیست. ما راهحل سومی را پیشِ روی جامع? لبنان قرار دادهایم که هم با فرقهگرایی و هم با سکولاریسم تفاوت دارد.
فرقهگرایی در جامعه همانند تعصب در افراد است. سکولاریسم در جامعه معادل الحاد در افراد است. انتخاب سوم، تدین است که به کلی با تعصب تفاوت دارد. از?این?رو، جامع? لبنانی سه گزینه پیش رو دارد:
1. فرقهگرایی، که اکنون بر جامع? ما احاطه دارد و از آن لطمه دیدهایم و عبارت است از طبقهبندی کردن انسانهایی که خداوند آنان را یکسان آفریده و قرار دادن معادل مادی و زمینی برای مفاهیم روحی و معنوی.
این گزینه مردود است، زیرا برای جامع? لبنان مشکلات فراوانی پدید آورده و به هدف مورد نظر دست نیافته است.
2. امّا گزین? دوم، سکولارکردن نهادها و ساختار حکومت است. آنچه از سکولارشدن میفهمیم این است که سازمانها و ساختار و قوانین حکومت بر مبنای اصول و ارزشهای اخلاقی و معنوی نباشد و جز منافع عینی و مادی، به هیچ امر دیگری پایبند نباشد. این گزینه نیز از نظر ما پذیرفتنی نیست، زیرا روشی شکستخورده است که جامع? جهانی بسیار از آن لطمه دیده و مشکلاتی نظیر غلب? منافع شخصی، جدایی نسلها و اعضای جامعه از یکدیگر و حتی مشکلاتی نظیر جنگها و استثمار و استعمار در سطح بینالمللی پدید آورده است.
3. گزین? پیشنهادی ما، تأسیس دولت مؤمن است، یعنی تشکیل حکومت مبتنی بر ایمان به خداست که در آن اعتقاد به ارزشها به عنوان مبنای تأسیس جامعه خواهد بود. به عبارت دیگر، مبنای شکلگیری نهادها، ساختار و قوانین و روابط میان افراد و رابط? فرد با حکومت و روابط میان حکومتها، همگی مبتنی بر ایمان به خداوند باشد.
چون ایمان به خداوند و نتیج? آن، یعنی پایبندی به ارزشها، وجه مشترک دو دین بزرگ لبنان است، بنده اطمینان دارم که این گزینه مورد قبول و پذیرش قرار میگیرد و نتایج مثبتی برای کشور دربر خواهد داشت.
چرا پیروان مذاهب اسلامی و ازجمله شیعیان، در کنار مسیحیان بر ضد ثروتمندان مسیحی و مسلمان همکاری نمیکنند؟
به نظر شما آیا این درگیری مبارز? طبقاتی است؟ یا میخواهید ما را به سوی درگیری طبقاتی سوق دهید؟
باید بگویم که با وجود تبلیغات گمراهکنندهای که این نبرد را مبارزهای میان مسلمانان چپگرا و مسیحیان راستگرا میداند، هرگز چنین تعبیری صحیح نیست.
این مبارزه هیچگاه طبقاتی یا فرقهای نبوده، بلکه فرقهگرایی را آتش بیار معرکه قرار داده و از اختلافات طبقاتی نیز به مفهوم معکوس، یعنی مانند سلاحی بر ضد دشمن، سوءاستفاده کرده است… این نبرد درواقع چیزی شبیه به نبردی نژادپرستانه
