اهلسنت بدان معناست که شیعیان سنت ندارند. بنابراین، می گویم اختلاف میان شیعه و جماعت. اگر هم? علما در مطالعاتشان شیو? امام صدر را دنبال می کردند، فِرَق اسلامی به تفاهم می رسیدند. عقل هم از نظر شیعه و هم از نظر جماعت جزو منابع است، زیرا مصالح فقط با عقل شناخته می شود. مصالح از اصول فقهی جماعت است، مثلاً امام مالک (رضیالله عنه) مصلحت را از اصول فقه اسلامی می شمارد و آن را استحسان می نامد و می گوید: «استحسان نُه دهمِ دانش است.» ما با شیعه در اصل عقل موافقیم، غیر از اینکه آنان این اصل را عقل می نامند و ما آن را مصلحت می نامیم.
از جملاتی که در سخنان امام صدر برایم جالب بود اینکه خوردن و نوشیدن انسان هم ممکن است رنگ عبادت داشته باشد. این سخن برگرفته از این حدیث صحیح است: «لایُؤمِنُ أَحَدُکُم حَتَّی یُحِبَّ الشَّیءَ لایُحِبُّهُ اِلا لِلّهِ.» (هیچیک از شما ایمان [واقعی] نمی آورد مگر اینکه هرچیز را فقط برای خداوند دوست داشته باشد.) از این حدیث برمی آید که هریک از کارهای انسان ممکن است عبادت باشد. ولی دوست من (حفظهالله) اندکی بعد بر خلاف این قاعده سخن گفت و کارهای انسان را به عبادت و کار تقسیم کرد و گفت: در عبادت نیت شرط است، ولی در سایر کارها شرط نیست. من به طور جزئی با این سخن مخالفم و می گویم نیت هم در عبادت و هم در سایر کارها شرط است. اگر کسی برای صاحب سرمایه یا کارفرما کار کند ثوابی ندارد، ولی اگر به نیت سود رساندن به جامعه و انسان ها کار کند، با این نیت در زمر? عبادت کنندگان قرار می گیرد. بنابراین، انسان در هر کاری می تواند عبادت کند و این مفاد حدیث مزبور است که «لایُؤمِنُ اَحَدُکُم حَتَّی یُحِبَّ الشَّیءَ لایُحِبُّهُ اِلا لِلّه.»
ایشان دوباره با جدا بودن کار و عبادت از یکدیگر مخالفت کرد و گفت که برخی از کارها می تواند عبادت باشد. دوست داشتم سخنان ایشان هماهنگ و یکدست باشد. البته، به جز این مورد که کارهای بندگان را به عبادت و کار تقسیم کردند، هیچ مورد تناقضی وجود نداشت. من خواهش می کنم این قسمت حذف شود و این خواهش یک دوست از دوست است.
نکت? دیگر اینکه امام بزرگوار می خواهند مردم را مقید و محدود کنند، حتی در ازدواج و طلاق، در حالی که در علوم شرع و هر علمی که برگرفته از اندیش? منطقی باشد، آمده است که هر کاری که در آن آزادی انسان کامل باشد و نیت نیز در آن باشد، موفق خواهد بود. اگر فرد را با قوانین یا امر و نهی های خشک و بازدارنده به زنجیر بکشید، بیش از آنکه امور را اصلاح کنید، تباه می کنید. دوست من می دانند که من در مخالفت با این دو مسئله پامی فشارم و دوست داشتم فرزندان و دوستانم استاد دکتر الشرباصی و استاد غزالی این بحث را آغاز کنند، ولی مجری برنامه مرا پیش از آنان صدا کرد، زیرا آنان ترسیدند من از سخنرانی انصراف دهم، همانگونه که دیروز نیز انصراف دادم، زیرا دیدم نمی توانم با سخنرانان در سخنانی که مطرح می کنند، همراهی کنم. این بود که انصراف دادم. ولی اکنون می توانم با استاد بزرگوار موافقت کنم و بگویم چندهمسری مقیّد به عدالت است. بی گمان این مسئله درست است، ولی دوست دارم این نکته را خطاب به دوست دانشمند و محقق خود تذکر دهم که هر ازدواجی مقید به عدالت است، یعنی در ازدواج اوّل نیز عدالت شرط است و استاد بزرگوار و هر فقیه دیگری می دانند که
