گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 328

را از آنِ کسی که از خدا نافرمانی می‌کند، حال آن شخص از هر قبیله‌ای که باشد، مهم نیست. به همین سبب، قرآن به صراحت نام عموی پیامبر را می‌آورد : « ﴿ تَبَّت یَدَا أَبِی لَهَب وَ تَبَّ .»[329] ابولهب عموی پیامبر بود و او چنین گمان نبرد که ابولهب از بنی‌هاشم است و شتم و نکوهش آنان در قرآن جایز نیست. اما اسم هیچ شخصی از بنی‌امیه در قرآن نیامده است تا تأکید شود که فرقی میان بنی‌امیه و بنی‌هاشم نیست، مگر در تقوا. بنابراین، پیامبر به سبب اختلاف میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه اندوهگین نشد، بلکه سبب اندوهِ پیامبر این بود که بنی‌امیه گمان می‌بردند که اسلام وسیله‌ای برای حکومت کردن هاشمی‌هاست و اسلام بازیچه‌ای است که پیامبر آن را برای حکمرانی و مُلکداری آورده است. به همین علت یزید در شعری می‌خواند :

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا
خَبرٌ جاءَ وَلا وَحیٌ نَزَلْ

(هاشم ملک را به بازی گرفت، اما نه خبری آمده و نه وحی‌ای نازل شده.)

هنگامی که عمر بن خطاب از دنیا رفت و عثمان خلیفه شد، ابوسفیان بر سر قبرهای قریش رفت. بر سر قبر حمزه ایستاد و به آن اشاره کرد و گفت : بلند شو ای ابا عماره، آنچه بر سر آن با ما می‌جنگیدی، اکنون بازیچه‌ای است در دستان فرزندان ما.

در فتح مکه، هنگامی که ابوسفیان را گرفتند و او را در گذرگاهی تنگ نگه داشتند و نیروهای اسلام از برابر او می‌گذشتند، به عباس گفت : ای عباس، کارِ برادرزاده‌ات بالا گرفت. آنان گمان می‌بردند که اسلام وسیله‌ای برای حکمرانی و تحکم بر مردم است، نه اینکه دینی و رسالتی و اصولی باشد. این معنا از اسلام در ذهن آنان بود. به همین سبب، آنان از اسلام کینه به دل داشتند.

پیامبر می‌دانست که اگر آنان حکم برانند و بر خلافت دست یازند، دین را منحرف و از درون فساد و حق را ضایع می‌کنند. آیا می‌توان خطری بیش از این تصور کرد که دشمن آدمی به درون وارد شود؟ حقیقت این است که این‌گونه بود. اگر تاریخ را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که بنی‌امیه با تمام توان تلاش کردند که اسلام را از میان ببرند؛ مسلمانان پاک، مانند حجر بن عدی و عمر بن حمد را کشتند و تبعید و آواره کردند. آنان به‌راحتی افراد را تبعید و آواره می‌کردند. از زمان معاویه خلافت را به پادشاهی و بیت‌المال مسلمین را به اموال پادشاه بدل کردند. آنان سپاهی جیره‌خوار تشکیل دادند، در حالی که تشکیل سپاه اسلام بر اساس رسالت و ادای واجب دینی بود؛ در هنگام نیاز بر هر مسلمانی واجب بود که به سپاه ملحق شود. آنان متعرض ناموس مردم شدند و کارهایی شگفت‌آور و نامعمول کردند؛ در زمان یزید امام حسین(ع) را کشتند و به شهر مدینه حمله کردند و عده بسیاری را در آن شهر به قتل رساندند. کوشیدند تا کعبه را ویران کنند و به مسجد بی‌حرمتی روا داشتند. ولید بن عبدالملک زن بدکاره‌ای را فرستاد تا مردم را در نماز صبح امامت کند و در قصه‌ای معروف قرآن را با تیر هدف قرار داد. این مسائل به شکل روشنی در تاریخ بنی‌امیه ثبت شده است. آنان خود از چهره خود پرده برداشتند و آشکارا گفتند :

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا
خَبـرٌ جاءَ وَ لا وحـیٌ نَزَلْ

بنابراین، بنی‌امیه در نظر داشتند که اسلام را نابود کنند، و پیامبر بسیار متأثر شد که چگونه این

[329]. «دست‌های ابولهب بریده باد و هلاک بر او باد.» (مسد، 1)