گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
طوری که به ارزشها و آرمانهایی که اصلاً آنها را درک نکرده است، ایمان نمیآورد و اگر هم ایمان بیاورد، ایمان او سطحی خواهد بود. هرچند مربیان او بسیار تلاش کنند.
به این ترتیب، طبیعی است که کودک از مادر و از جامعه جدا میشود، زیرا پیوند او با مادر، به امری نسبی و محدود تبدیل شده که میتوان جانشینی برای آن پیدا کرد.
و همینگونه است پدری که نقش پدران? او محدود یا ناقص باشد یا بتوان پول را جانشین آن کرد. و نیز آموزگاری که کار آموزش را به کالایی برای فروش یا اجاره تبدیل میکند یا پزشکی که مطب خود را دفتری تجاری برای فروش درمان قرار میدهد و به آنچه وظیف? انسانی او بر عهدهاش گذاشته، اعتنایی نمیکند. اینها و افرادی مانند اینها با رفتار خود فعالانه سبب میشوند شخصیت جوانان به گونهای محدود و کاملاً بریده از گذشته شکل بگیرد.
امام موسی صدر در ادامه میافزاید:
کودک سخت نیازمند آن است که تجلی خدا را ابتدا در مادر خود ببیند و پس از او در پدر و سپس آموزگار و پزشک و دیگران، تا در پرتو آن، به خدا و ارزشهای والا ایمان بیاورد. در غیر این صورت، ایمان به خدا و امور نامتناهی صرفاً ناشی از توهم خواهد بود و اموری فرضی به شمار خواهد آمد.
دربار? جوان معاصر چطور؟
بر این اساس، میتوان به وضع جوان در جامع? معاصر پی برد: جوان چه در غرب و چه در شرق مراقبت خانواده را ازدست داده و خود را تحت سرپرستی خدمتکار یا پرستار میبیند. او از توجه پدری و عاطف? نامحدود مادری کاملاً محروم است و در جامعهای تاجرپیشه زندگی میکند که روی هرچیز، حتی خدمات دینی، قیمت گذاشته است.
[این رهبر بزرگ اسلامی و شیعی میافزاید:]
مطرح نبودن خدا و الگوهای آرمانی در زندگی جوان معاصر به عنوان تکیهگاههای او، به موارد زیر کمک میکند:
1. آشفتگی و نگرانی که پیامد بیثباتی و دگرگونی در هم? پدیدههای پیرامون انسان است. علم و صنعت و نظامهای اجتماعی و اقتصادی پیوسته در حال دگرگونی هستند و در عین حال با یکدیگر ارتباط دارند. در نتیجه انسان نیز خود را پیوسته در ناپایداری و دگرگونی میبیند.
2. ازهمگسستگی جامعه و ضعیف شدن روابطی که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند میدهد؛ زیرا اختلاف در اصول و مبانی سبب متفاوت بودن قواعد و متضاد بودن منافع و مصالح میشود و دیگر هیچ نقط? مشترکی برای پیوند دادن افراد به یکدیگر و همگرایی میان آنها وجود نخواهد داشت. در چنین وضعیتی، رقابت درونی به جنگ تلخ طبقاتی یا گروهی تبدیل میشود که هرگز نتایج مثبتی به دنبال نخواهد داشت.
جا دارد بر این نکته تأکید کنیم که این ازهمگسستگی، بین گذشته و حال از یک سو و بین حال و آینده از سوی دیگر نیز وجود دارد.
تفکر و پیشرفت مبتنی بر علم، گذشته و حال را از یکدیگر جدا میکند و نسلهای آینده را به نپذیرفتن اندیشههای گذشتگان و نارضایتی از آن و تکیه نکردن بر تولیدات فکری آنان وامیدارد.
