گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
کرده و رفته رفته با آن آشنا شده و از آن بهره جسته است و شناخت هرچیز نقطه شروعی برای شناخت چیزی دیگر بوده است. این حرکتِ خستگیناپذیر و این جهاد شرافتمندانه است که رسیدن انسان به ماه را حلقهای متمایز از زنجیره زندگی او و فصلی بیهمتا از کتاب دانش قرار داده است.
نبرد دوم او با نفسِ خود بود. خواستهها و گرایشهای انسان او را از هر سو در بر گرفته است و او را تحریک میکند و میان او و جهان از یک سو، و میان او و دیگر انسانها از سوی دیگر، جنگافروزی و مشکلآفرینی میکند.
انسان در این نبرد، نبردِ اراده، کوشید بر هوا و هوس خود سیطره یابد و بر گرایشها و تمایلات خود چیره گردد و آنها را رام سازد تا با همه حقایق هستی هماهنگ و با مصلحت جامعه و واقعیتهای هستیشناسانه او همسو باشد و به نیازهای گوناگون او پاسخ گوید، بیآنکه به برخی نیازها بیشتر توجه شود و به برخی دیگر کمتر.
به تعبیر فلسفی، جهان یگانه و از جمله انسان، واجد حقیقتی است که انسان با طبع مشتاق معرفت خود برای شناخت همه آن تلاش میکند و در عمل نیز توانسته است بسیاری از آن را بشناسد و در راه شناخت بسیاری دیگر گام بر میدارد.
این حقیقت جهان هستی وظیفهای یکپارچه دارد که در میان همه موجودات تقسیم میشود و هریک از آنها نقشی دارد که دیگر نقشها را تکمیل میکند. در این میان، انسانِ سرگشته و برخوردار از اراده، نقش و وظیفهای متمایز از دیگر نقشها دارد.
انسان وقتی حقیقت یکپارچه هستی را (همه آن را یا نیمی از آن را) شناخت با دیگر نقشهای گوناگون و نیز با نقش خویش آشنا شد؛ همان نقش پیشرو و خالصی که دین آن را خلیفةالله یا جانشینی خداوند مینامد.
ایفای این نقش و جهتدهی صحیح به حرکت انسان همان دومین نبرد انسان و جهاد اکبر اوست. سعادت کامل انسان به این است که در هر دو نبرد بهطور برابر پیروز شود و در هر دو مسیر با نظم و تعادل حرکت کند.
اگر تعادل مزبور بر هم خورد، نگرانیها و مشکلات انسان فزونی مییابد و پیشرفت کامل و سعادت حقیقی را درک نمیکند.
اگر نگاهی به واقعیتهای زندگی در تمدن امروز بیندازیم، درمییابیم که افزایش ثروت و امکانات و رشد دانش و فناوری و مؤسسههای گوناگون، نه از میزان فقر و فاصله طبقاتی کاسته است و نه ستمگریهای بشری و جنگهای سرد و گرم را کم کرده و نه حتی استعمارگری و بدبختی و عقبماندگی ملتها را از بین برده است.
گرسنگی و فقر و بیماری و دیگر مشکلات بشری به سبب ناقص بودن معرفت بشری هنوز باقی است، نه به سبب کمبود ثروت و امکانات، بلکه عوامل روانی و موفق نبودن انسان در نبرد دوم به اندازه نبرد اول، عامل این مشکلات است.
پیشرفت تمدنی موجود تا زمانی که در خطی معین به پیش میرود و خط دوم را نادیده میگیرد، نخواهد توانست این بحرانها را حل کند، هرچند به همه ستارگان نیز دست یابد.
اگر بخواهیم به زبان دین درباره این دو نبرد و سیر حرکت انسان در این دو سخن بگوییم، باید بگوییم: با افزایش شناخت انسان از موجودات که کلمات خداوند هستند، شناخت او از خداوند نیز بیشتر شده است، ولی حرکت او در خط ایمان به خدا
