گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
بلکه دستاورد دیگران است. دستاورد تمدن است. حالا دین باید به دنبال آنها برود، برداشتها و تفسیرهای خود را ارائه و تلاش کند تا بین خود و کاروان تمدن جهان پیوند و هماهنگی برقرار سازد، یعنی تفسیرهای عقبمانده و دیرهنگام.
نظام دینی مرحلهای از تاریخ شده است که وضعیت و عوامل خود را دارد و مانند هر مرحله دیگر نابود میشود. نهادهای دینی در غرب، در واقع، جزئی از نهادهای امروزی شدهاند و هیچ نقش اساسی ندارند. همراه کاروان تمدن جدید حرکت میکنند، بدون اینکه آن را رهبری کنند. در بعضی از کشورهای مشرقزمین نهادهای دینی، مانند حاکمان سابق، کاملاً منزویاند و در برخی دیگر آنچنان دچار ضعف شدهاند که تنها در میان گروههای خاصی رونق دارند و مختص به افراد گروهشان هستند. اگر از حد و مرزهای تحمیلشده بر آنها فراتر نروند، احترام دارند. رسوبات و باقیماندههایی هستند در قلبهای مردم و میتوان گفت که بخشی از عقل باطنی را تشکیل میدهند. تجربههای دینی تنها افتخار و عظمت برای گذشتههای امتها شده است.
بهطور خلاصه، در کاروانِ تمدنِ جدید دین نقش رهبری ندارد؛ فرمانبردار است نه پیشوا؛ منفعل است نه اثرگذار؛ باحشمت و شکوه پشت سر این کاروان حرکت میکند و میکوشد که خود را با پیشگامانِ این قافله هماهنگ کند. در بسیاری از زمانها و مکانها دین در مقام وسیلهای برای تشکیلات و حزبگرایی به کار میرود. اما حزب را، حزبی را که به نام دین تشکیل شده است، کسی رهبری میکند که دورترین مردم از آن است. کسی درباره دین سخن میگوید که بیاعتقادترینِ مردم به آن است.
در گذشته مانند دورههای اخیر، دین بهمثابه شعاری برای محتویات غیردینی به کار رفت. مبانی و افکاری که محصول تمدن غرب است، به دور از مبانی دینی شکل گرفته است. این مبانی با رنگ و شکل دینی به مردم عرضه شده و با نام دین در کام آنان ریخته میشود. فقط شعار است و اسم، ولی محتوا غیردینی است. دین در زمان ما مراسم تشریفاتی است؛ میراث کهن است؛ تشکیلات و مؤسسات و محدودیتهاست، و در بهترین حالت توشهای است برای آخرت و وسیلهای برای هموار کردن راههای مرگ. عجیب اینکه برخی از عالمان دین، قبل از دیگران، به حقیقت دین کافر میشوند.
گفتم که دین در زمان ما قید و محدودیت است. در همین مورد شنیدم که یکی از علمای دین، دو سال قبل، در یک مؤسسه دینی، درباره موضوعی کلامی سخنرانی میکرد. میخواست دین خود را بر سایر ادیان برتری دهد. میگفت که دین او به پیروانش اجازه میدهد که از آن دست بردارند. پس دین او به آزادی نزدیکتر است، چراکه با رها شدن از قید آن موافق است. بدینترتیب، این شخص تأیید میکند که دینش قیدوبند است. او باید بداند که انسان بهطور کلی آزاد آفریده شده و میل به مقید شدن ندارد.
بعد از بیان این مطالبِ اسفناک، باید بگویم که فطرت بشر، که از دیرباز قایل به دینداری بوده و آن را طلبیده است، در این فضای نامناسب، پژمرده و ضعیف شده و در بسیاری از حالتها به اسکلتی بیروح و اثری تاریخی تبدیل شده است. پس از این بیانِ بسیار مختصر، میپردازیم به آنچه دین در این زمان میتواند به جهان و به مشرقزمین و به لبنان ارائه دهد. سپس، راههای محقق ساختن این آرزو را
