Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 242

تشکیل دادند و به خانه‌ها و اموال و کاروان‌های قریش یورش بردند، تا جایی که مکیان از پیامبر خواستند که دیگر آنان را بازنگرداند. به سخن دیگر، بازگرداندن این فراریان به مصلحت مکیان نبود. یکی دیگر از مفاد صلح حدیبیه این بود که هم‌پیمانان پیامبر از جانب مشرکان در امان باشند و هم‌پیمانان مشرکان نیز از جانب مسلمانان در امان باشند. قبیله بنی‌خزاعه با مسلمانان پیمان داشتند و قبیله بنی‌بکر بن وائل با قریش. میان این دو قبیله از گذشته دشمنی فراوانی وجود داشت. بار دیگر میان آنان جنگ درگرفت. مشرکان صلح حدیبیه را نقض کردند و بنی‌بکر را در نبرد با بنی‌خزاعه یاری رساندند و گروهی از بنی‌خزاعه را کشتند. پیامبر از طریق وحی یا از طریق دیگری از ماجرا باخبر شد و به امر خداوند بر آن شد تا وارد مکه شود، زیرا آنان توافقنامه حدیبیه را نقض کرده بودند.

ابوسفیان برای عذرخواهی به مدینه آمد. پیامبر از این مسئله آگاه شد و تصمیم گرفت که از او استقبال نکند. از همین رو، به مسلمانان فهماند یا اینکه مسلمانان خود حس کردند که پیامبر دوست ندارد با ابوسفیان که برای عذرخواهی به سبب نقض پیمان به مدینه آمده است، رودرو شود. وقتی مسلمانان ناخوشایندی پیامبر را دریافتند، هیچ‌کس به استقبال ابوسفیان نرفت. ابوسفیان به خانه دخترش، ام حبیبه، رفت و هنگامی که می‌خواست بر فرش بنشیند، دخترش فرش را جمع کرد. ابوسفیان به دخترش گفت : چرا فرش را جمع می‌کنی؟ آیا راضی نیستی تا در خانه‌ات روی فرش بنشینم؟ دخترش در پاسخ گفت که این فرش پاک رسول اکرم است. راضی نیستم تو که مشرک هستی روی آن بنشینی و آن را نجس کنی. ابوسفیان ناامید شد و دریافت که حتی در خانه دخترش هم جایی برای او نیست. سپس، به خانه حضرت فاطمه رفت. او نیز از استقبالش عذر خواست، زیرا پیامبر راضی نبود. مقابلِ درِ مسجد ایستاد و درخواست کرد که کسی در خانه‌اش از او استقبال کند. اما کسی این کار را نکرد، و مجبور شد ناکام به مکه بازگردد.

او به مکه بازگشت و درباره خشم پیامبر و مسلمانان از نقض مفادِ صلحِ حدیبیه به مشرکان هشدار داد. به آنان گفت که آماده باشند. اما نمی‌دانستند که در آستانه جنگ قرار دارند. اخباری که به آنان می‌رسید، حاکی از آن بود که مسلمانان برای حمله به روم و شامات و جنگ تبوک آماده می‌شوند. آنان گمان کردند که سپاه اسلام برای حمله به روم آماده می‌شوند. پیامبر هم این مسئله را پنهان کرد تا مسلمانان آماده و از مدینه خارج شدند. سپاه اسلام مقداری از راه را پشت گذاردند و پیامبر مطمئن شد که جاسوسان و منافقان و خبرچینانان چیزی را به مشرکان نرسانده‌اند و دیگر هم نمی‌توانند این کار را بکنند. در این هنگام بود که پیامبر به سپاه دستور داد که به سوی مکه برود و مسلمانان دانستند که هدف آنان مکه است، نه روم. به نزدیکی مکه رسیدند. هنگامی که ابوسفیان به مکه رسیده بود و مکیان را هشدار داده بود، پس از مدتی، به ابوسفیان گفتند که خبری از محمّد به ما نمی‌رسد و ما به او شک داریم. گویی به خودشان هم الهام شده بود که حادثه‌ای دشوار در انتظارشان است. مکیان به ابوسفیان گفتند که باید از جاسوسان و منافقان خبری بگیریم. آنان در این مدت خبری نفرستاده‌اند. ابوسفیا ن به آنان گفت که این مسئله با من است و سپس با حکیم بن حزام از مکه خارج شد. حکیم بن حزام یکی از افراد شناخته‌شده در تاریخ اسلام