این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ ﴾ .
دستهای ابولهب بریده باد و هلاک بر او.
﴿ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴾ .
دارایی او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد.
﴿ سَیصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَب ﴾ .
زودا که به آتشی شعلهور درافتد.
﴿ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَـةَ الْحَطَبِ ﴾ .
و زنش هیزمکش است.
﴿ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَد ﴾ .
و بر گردن ریسمانی از لیف خرما دارد.
در این آیه «تَبَّت» به معنای زیان کردن است؛ لعن و نفرین و طعنه و تحقیر است. دستها بریده باد! چرا دستها؟ چون دست سر منشأ عمل است؛ یعنی چون او با دستش چیزی پرت کرد، دستهایش بریده و هلاک بر او باد! و عملاً آن شخص زیان دید و دستانش نابود شد، زیرا درخواست رسول و استجابت درخواست او در یک آیه و در یک کلمه است که بهطور مشخص و روشن درباره ابولهب و پیروان اوست و نیز هر گمراهی که حق را میشناسد و سپس آن را انکار میکند. این رسولاللّه است که به امر خدا منکر را لعنت کرد و نتیجه آن محقق شد. هرکس در برابر حق و در برابر رسالت الهی بایستد، از خسراندیدگان است.
« ﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبّ ﴾ .» ابولهب بدین علت کنیه او شد که بر اساس برخی کتب تاریخی چهرهاش چون آتش برافروخته و سرخ بود. نام او عبدالعزی بود. وی عموی پیامبر و فرزند عبدالمطلب بود. زن او امجمیل، دختر صخر و خواهر ابوسفیان و عمه معاویه بود که ابولهب را برای جنگ با رسولاللّه تحریک و عزم او را در این راه راسخ میکرد. او از روشهای غیرمعمول استفاده میکرد و با تعصب جنگی بر ضد پیامبر به راه میانداخت. برخی روزها صبح زود تکههای هیزم خاردار را برمیداشت و سر راه پیامبر قرار میداد. کوچههای مکه تنگ بود و پیامبر نیز بالأخره از این راه میگذشت و مجبور میشد با دست خود این خارها را بردارد که دست ایشان مجروح و زخم میشد، یا از کنار هیزمها میگذشت که سبب آزار و اذیت ایشان میشد. این بخشی از حقد و کینه این زن به رسولاللّه و دعوت او بود. این زن از روش افترا و سخنچینی هم استفاده میکرد و سخنانی را به دروغ از رسول به قریش و بالعکس نقل میکرد و عواطف و احساسات را برای
