﴿ الإنسانَ ما لَم یَعلَم ﴾ .» به این آیات توجه کنید : «﴿عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلَم ﴾ .» این آغازِ کتاب وحی و قرآن اشارهای دقیق و زیبا و مهمی دارد به هدایت انسان به سوی تعلیم و خواندن و نوشتن. پس از این، آیات دیگری نازل میشود که متأخر از این آیات است. اما طبیعتاً سوره وحدت و انسجام دارد.
«﴿کَلّا إنَّ الإنسانَ لَیَطغی أَن رَآهُ استَغنی. ﴾ » آدمی موجودی است که از پیرامونِ خود متأثر میشود و هرآنچه جسمش را احاطه کرده است در روان او اثر دارد و همه حالتهای روانی او در جسمش بازتاب دارد و هر عملی که از او سر میزند، در عقل و قلب او انعکاس دارد. انسان معتدل در حالت مشخصی به سر میبرد. اما هنگامی که از مال و جاه و علم احساس بینیازی کرد، نافرمانی میکند، مگر اینکه درست کردار باشد. چرا؟ زیرا هر اندازه که آدمی بزرگتر و قویتر میشود، باید بر ایمانش افزوده شود. انسانِ بیسواد درجهای از ایمان دارد، و اگر باسواد شد، باید ایمانش بیشتر شود تا متدین بماند. انسان عادی مرتکب گناه نمیشود و خلق خدا را کوچک نمیشمارد و به کسی ستم روا نمیدارد. اما اگر جاه و مال و بزرگی به دست آورد، خود را گم میکند، مگر آنکه ایمان و تدینش قوی باشد. به همین سبب است که ما عصمت را یا پیوند با عصمت را درباره حاکم و خلیفه شرط میدانیم، زیراکه ما انسانهای عادی میتوانیم درجهای از ایمان داشته باشیم و دین و ایمان خود را حفظ کنیم. اما اگر به قدرت برسیم، کارهایمان به صورت بیشتر و عمیقتری بر مردم بازتاب دارد. بهطور طبیعی، وقتی ک ه انسان فرمانروایی و قدرت دارد، خود را گم میکند. از این رو، خطر انحراف در نزد جوان بیشتر از غیرجوان است و نزد زیبا بیشتر از نازیبا و نزد غنی بیشتر از فقیر و نزد صاحب جاه بیشتر از غیر او و نزد عالم بیشتر از غیرعالم. هر اندازه آدمی کمال و ثروت و قدرت بیشتری داشته باشد، بیشتر در معرض خطر است. به همین سبب، قرآن از اموال و اولاد به «فتنه» تعبیر کرده است. بر این اساس، هرگاه این چیزها فزونی مییابد، ایمان نیز باید بیشتر شود. بنابراین، هرگاه انسان خود را بینیاز ببیند، نافرمانی میکند. مقصود از «استغنی» یا بینیازی فقط بینیازی مالی نیست، بلکه همه مواردی است که ذکر کردیم.
میان علم و قدرت و این آیات پیوندی میبینیم؛ بدین شکل که انسان هنگامی که با علم و مال و جاه خود را بینیاز میبیند، احساس نافرمانی میکند.
« ﴿ إنَّ إلی رَبِّک الرُّجعی ﴾ .» درست است که تو مالک همهچیز هستی. اما اینها همه اماناتی است در دست تو. به سوی خدا بازخواهی گشت و مورد محاسبه قرار خواهی گرفت. برای تأدیب به آدمی تذکر داده شده است که تو از علق هستی و این خداوند است که تو را گرامی داشت و با قلم علم آموخت و تو را بینیاز ساخت و سرانجام، به سوی او بازخواهی گشت. بنابراین، تا هنگامی که همهچیز از جانب خداست و همهچیز امانتی است از جانب خداوند و انسان از جانب خدا خلیفه است، مجالی برای انحراف و نافرمانی وجود ندارد.
خداوند تصویرِ انسان نافرمان را نشان میدهد. این تصاویر یا در روایات آمده یا درمورد خاصی ذکر شده است. ازجمله اینکه ابوجهل از جایی میگذشت و پیامبر را در حال نماز دید. ابوجهل گفت : به خدا سوگند که با پا گردنش را له خواهم کرد. پیامبر او را سرزنش و طرد کرد و میان ابوجهل و پیامبر مشاجرهای درگرفت. در روایت دیگری آمده است که ابوجهل بازگشت و قسم خورد و گفت : میان
