هستی است. هرچه انسان هستی را بیشتر بخواند، یعنی هرچه علم آدمی به خلقت فزونی یابد، ایمان انسان نیز بیشتر میشود، زیرا میان علم و ایمان و تکوین و تشریع تناسبی واقعی وجود دارد. «اقرَأ» یعنی کتاب هستی را بخوان، یا اینکه آنچه را بر تو وحی و به سوی تو نازل شده است، بخوان.
نکته سوم اینکه آغاز وحی و آغاز رسالت محمدی با این عبارات بوده است : « ﴿ إقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَق ﴾ » و بار دوم میگوید : « ﴿ إقرَأ وَ رَبُّکَ الأکرَم ﴾ .» صفت خداوند این است که : « ﴿ الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلَم ﴾ .» از این مقدمه درمورد دین چه درمییابیم؟ اولین سخن و آغاز وحی با «إقرَأ» و «قلم» و «علم» است. این مسئله روشن میکند که این رسالت رسالتِ علم و رسالتِ خواندن و رسالتِ تعلیم است. این کلمات در آغاز وحی اشارتی صریح و صحیح برای مسلمانان است که دین اسلام دینِ علم است و این مسئله کاملاً منطبق است با آنچه در آغاز قرآن درباره خلقت انسان و مقام خلیفـةاللّهی او آمده است.
در ابتدای قرآن آمده است که آغاز خلیفـةاللّهی انسان از طریق تعلیم أسما به آدم است. بنابراین، این فقرات آغازِ وحی الهی بر قلب محمد(ص) است و بیشک، پیامبر پس از دریافت این آیات حال تازهای را در خود احساس کرد. جلوه خارجی این حالت لرزش و احساس سرما و شگفتزدگی بود. به آسمان و زمین نگاه کرد و از غار حرا به خانه خود پناه برد؛ به خانه خدیجه.
در روایات آمده است که پیامبر احساس میکرد درخت و سنگ و زمین و کوه و شن به او میگویند : «السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَاللّهِ.» این حالت برای پیامبر شگفتآور بود و ما آن را، آنگونه که مفسران گفتهاند، ترس یا وحشت یا تردید نمینامیم. آدمی وقتی با حالتی نادر و شگفت مواجه میشود که گویا آسمان و زمین زبان باز کردهاند و همهچیز او را مخاطب ساختهاند، دچار نوعی اضطراب و نگرانی میشود. پیامبر به خانه آمد و گفت : «مرا بپوشانید.» پس از این، آیه یا وحی دوم نازل شد : « ﴿ یا أیُّهَا المُدَّثِّرُ ﴾ . قُم فَأَنَذِر.»[422] زمان خواب و جامه بر سر کشیدن نبود : «﴿ قُم فَأَنَذِر وَ رَبَّک فَکَبِّر وَ ثِیابَک فَطَهِّر وَ الرُّجزَ فَاهجُر ﴾ .»[423] و بدینگونه آیات یکی پس از دیگری نازل شد.
بنابراین، نخستین آیه وحیشده بر پیامبر « ﴿ إقرَأ بِاسمِ رَبِّک الَّذِی خَلَق ﴾ » است. درباره «بِاسمِ رَبِّکَ»، هنگام تفسیر « ﴿ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ ﴾ » در ابتدای قرآن بحث کردیم.
معنای خواندن به اسم اللّه چیست؟ تنها معنا این نیست که از اسم خدا یاری میجویم. هنگامی که نماینده شهری به اسم مردمش یا شخصی به اسم موکلش سخن میگوید، یعنی آن مردم از زبان نمایندهشان سخن میگویند. درباره این مسئله بهطور مفصل صحبت کردهایم.
« ﴿ خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَق ﴾ .» «علق» یعنی خون بسته، شبیه به علقه که نوعی حیوان (کرم) است؛ یعنی خون جامد. قرآن با این تعبیر میخواهد به آدمی اشاره و برای او روشن کند که تو پیش از حلول روح خونِ جامدِ بسته بودی : « ﴿ ثُمَّ أَنَشأنَاهُ خَلقاً آخَرَ ﴾ .»[424] پس از این مرحله، خداوند تو را آفرید و تو را انسان کرد.
« ﴿ إقرَأ وَ رَبُّک الأکرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ ﴾ . عَلَّمَ
[422]. «ای جامه در سر کشیده، برخیز و بیم ده.» (مدثر، 2-1)
[423]. «برخیز و بیم ده و پروردگارت را تکبیر گوی و جامعهات را پاکیزه دار و از پلیدی دوری گزین.» (مدثر، 5-2)
[424]. «بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم.» (مؤمنون، 14)
