آفریده است. قرآن کریم میگوید : « ﴿ سَنُرِیهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أنفُسِهِم حَتّی یتَبَیَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ ﴾ .»[419] یعنی راه معرفت خدا و ایمان به او که اصلِ اصیل دین است، از دیدن آفاق و انفس میگذرد.
در سوره رحمان میخوانیم : «﴿الرَّحمانُ، عَلَّمَ القُرآنَ، خَلَقَ الإنسانَ عَلَّمَهُ البَیانَ. ﴾ »[420] «عَلَّمَ القُرآنَ» پیش از « ﴿ خَلَقَ الإنسانَ ﴾ » آمده است، با اینکه ظاهراً ترتیب واقعی باید خلافِ این باشد؛ خدا نخست انسان را میآفریند و بعد به او قرآن میآموزد. اما حقیقت این است که قرآن که تعبیری از شریعتِ الهی است، بر خَلقِ انسان مقدم است.
خلاصه آنکه دین اسلام دینی قراردادی و بیگانه با حقایق هستی نیست، بلکه حقیقتِ پیوند انسان با هستی است. دراینباره مثالی میزنم که پیش از این مکرر گفتهام. هنگامی که انسان ضبط صوت یا ماشینی میخرد، شرکتهای سازنده کالا آموزشهایی میدهند. این شرکتها بر چه اساسی و به چه مجوزی این آموزشها را میدهند؟ بر این اساس که کالا را ساختهاند و خصوصیات آن را میدانند. پس، به شما توضیح میدهند که اگر میخواهید از این کالا استفاده کنید، باید این روش را به کار بندید و این آموزشها را به کار گیرید.
دین و اسلام هم اینگونه است. خداوندِ متعال خالقِ زمین و آنچه در زمین و آسمان است و خالقِ همه هستی است. او مخلوقات خود را میشناسد و حقیقت و مصالح و مضار آنها را میداند. او آدمی را آفریده و حقیقت او را میداند و میداند که چه چیزی او را وسوسه میکند و از تمایلات و کششهای او به خیر و شر آگاه است و رغبات و حاجات و همهچیز او را میداند. خداوند با معرفتی که از حقیقت انسان و حقیقت هستی دارد -و هیچ موجودی غیر از او تا بدین پایه چنین معرفتی را ندارد- میگوید که من خالق توام و من هستیبخشم و برای اینکه از این هستی بهرهمند شوی و رشد کنی و در ابعاد مختلف زندگی به کمال برسی، برای تو راه و روشی ترسیم میکنم. این راه و روش تصادفی و اتفاقی نیست، بلکه حقیقتِ پیوند انسان با هستی و با خویشتن است. درست مانند راهنماییهایی است که شرکتهای تولیدی به کاربران میدهند.
خالقِ هستی و شارعِ دین یکی است. خلقِ هستی و تشریع شریعت از یک مبدأ است و میان واقعیت هستی و شریعت الهی سازگاری است. شریعت الهی یعنی قوانین و حقایق هستی که برای کمال آدمی و برای اصلاح روابط انسان با هستی و انسان با انسان باید بدانها عمل شود. دین یا اسلام نوعی خَلق در عالم تشریع است که با خلق در عالم تکوین سازگار و هماهنگ است. از این رو، تناسبی استوار میان شریعت و خلقت برقرار است.
«إقرَأ» یعنی ای محمد، کتاب تکوین را بخوان، زیرا ایمانِ صحیح و دیانتِ درست از تحقیق درباره حقیقت هستی آغاز میشود : « ﴿ سَنُرِیهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنفُسِهِم حَتّی یتَبَینَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ ﴾ .» معرفت خدا از همین طریق حاصل میشود : « ﴿ أَفَلا ینظُرُونَ إلَی الإِبلِ کَیفَ خُلِقَت وَ إلَی السَّماءِ کَیفَ رُفَعِت وَ إلَی الجِبالِ کَیفَ نُصِبَت وَ إلَی الأرضِ کَیفَ سُطِحَت ﴾ » [421]و از همین طریق در خلقت آسمان و زمین تفکر میکنند. معرفتِ خدا به معنای قرائت
[419]. «زودا که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است.» (فصلت، 53)
[420]. «خدای رحمن، قرآن را تعلیم داد. انسان را بیافرید. به او گفتن آموخت.» (رحمان، 4-1)
[421]. «آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چسانش برافراشتهاند؟ و به کوهها که چگونه برکشیدهاند؟ و به زمین که چسان گسترده شده؟» (غاشیه، 20-17)
