سه. رهبری- دعوت
ما در برابر دو عامل پویا قرار داریم نه دو رویداد تاریخی. بنابراین، میان این دو، تعامل وجود دارد و این تعامل سه عنوان را نتیجه میدهد: ۱. شهادت امام؛ ۲. امامت شهید؛ ۳. شهادتِ معیار
اول. شهادت امام: که عبارت است از پیوستگی عمیق بین امام و شهادت تا جایی که شهادت، جزئی بنیادین از مسئولیت پیشگامانه امام است.
دوم. امامت شهید: کسی که در راه خدا شهید شده است، امام است. این بدان معناست که شهادت به خودی خود، الگو و [منشأ] رهبری است و این دو در عالیترین مرتبه خود، دو عنصر بنیادین در مفهوم امامت هستند. اگر شهید عادی این دو صفت بنیادین از صفات امام را داشته باشد، در زمره کاروان امام به شمار میآید.
سوم. شهادتِ معیار: منظورم از این عنوان این است که اگر سطح شهادت امام حسین در عاشورا و عوامل و انگیزههای درونی و جزئیات و آثار آن را بررسی کنیم در مییابیم که شهادت ایشان از همه شهادتها بالاتر است و از این روست که امام حسین را «سیدالشهدا» (سرور شهیدان) یا به تعبیر عقاد «ابوالشهدا» (پدر شهیدان) مینامیم. در حدیث آمده است: «ای ابا عبدالله، هیچ روزی مثل روز تو نیست.» این عبارت در بسیاری از منابع دینی شیعه آمده است. بنابراین، شهادت حسینی در روز عاشورا، امامِ شهادتها یا شهادتی معیار است.
در این پژوهش آنچه از من خواسته شده، تنها عنوان اول است، یعنی شهادت امام.
فکر کنم یازده همکار من درباره عنوان سوم یعنی شهادت معیار بهروشنی سخن خواهند گفت، زیرا همه آنها مسئله عاشورا را تبیین کردهاند.
اما عنوان دوم یعنی امامت شهید، یک بحث مستقل اجتماعی و دینی است که بسیاری از پژوهشگران بهطور مفصل به آن پرداختهاند و ما در اینجا به همان آیهای که تلاوت شد بسنده میکنیم. این آیه به نقش شهید در دعوت کردن و برانگیختن و جاودانه شدن و حرکت به سوی ارزشها مربوط میشود.
اکنون به بحث خودمان، یعنی شهادت امام میپردازیم.
شهادت امام
۱. مبانی کلی
در اینجا باید درباره مفهوم امام و ضرورت وجود امام از نگاه شیعه و ابعاد مفهوم امام از نظر مذهب صحبت کنیم. برای آنکه پیوستگی این بحث را دریابیم و به تصویری روشن از امام برسیم، باید مبانی زیر را بررسی کنیم:
اولاً، حیات (زندگی) در مفهوم دینی آن، حرکتی پیوسته به سوی کمال است. قرآن این مفهوم را در یک عبارت چنین خلاصه کرده است: « ﴿ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ ﴾ »[۴] یعنی ما پیوسته در حال بازگشت به سوی خدا، یعنی به سوی کمال مطلق هستیم. در بسیاری از آموزههای دینی این مفهوم را مییابیم. این آموزهها ما را به حرکت دائمی و تلاش پیوسته تا آخرین نفس فرمان میدهد. ثانیاً، حرکت، به معنای تغییر پیوسته است و جهت آن به سوی کمال بینهایت، یعنی خداوند است. این جهتگیری میطلبد که حرکت، همواره به سوی بهترشدن باشد. زیرا زندگی در مفهوم دینی آن، حرکت پیوسته و تغییر دائمی به سوی حالت بهترشدن و در نتیجه رد هرگونه ایستایی و واپسگرایی است.
