تودههای وسیع مردم را به خود جذب کند، تا حدی که کادرهای این حرکت وقت کافی برای ثبت اسامی درخواستها برای عضویت نداشتند. این وضع خواه و ناخواه احزاب را علیه حرکت محرومین تحریک میکرد و گاه و ناگاه به صورت اتهام و یا تشکیک و یا انتقاد از حرکت محرومین یاد میکردند، زیرا کاملاً احساس کرده بودند که قالیچه را از زیر پای آنها کشیده بودیم.
چه نوع اتهاماتی؟
مثلاً حرکت محرومین حرکت راستگرای هوشمندی است که برای حمایت رژیم، مردم را از انقلاب دور میکند؛ میگفتند که این حرکت، حرکتی است مذهبی و در نتیجه ارتجاعی؛ میگفتند که حرکت محرومین هدف واضحی ندارد و در نتیجه، دوست و دشمن و همپیمان آن روشن نیست؛ میگفتند که رهبران این حرکت مورد قبول ما نیستند. با این تفصیل، فشار افکار عمومی احزاب چپ را مجبور میکرد که در تظاهرات عظیم این حرکت شرکت کنند. در حالی که در سالهای قبل از 0791 میلادی، احزاب چپ نظیر حزب کمونیست و حزب جنبلاط اعلامیههایی علیه اعتصاب (به دعوت حرکت محرومین) صادر و شرکت در آن را تحریم کردند و گفتند که اینها ضد فلسطینی هستند. اما بعد چون در تظاهرات حرکت به نفع مقاومت فلسطین مطالبی واضح اعلام شد، این تهمتها نقش بر آب شد.
این موارد قبل از جنگ بود. اما طی جنگ از همان روزهای اول تفاوتهای زیرین بین روش حرکت محرومین و همپیمانهای او (احزاب چپ) واضح بود:
1. در روز حادثه انفجار اتوبوس در عینالرمانه و کشته شدن 72 نفر لبنانی و فلسطینی، احزاب چپ قطعنامهای مبنی بر بایکوت کردن حزب کتائب صادر کردند. حرکت محرومین معتقد بود که باید این بایکوت اقتصادی باشد و در خارج از لبنان و در کشورهای عربی هم صورت گیرد، نه بایکوت سیاسی، زیرا نتیجه این مقاطعه سیاسی آن است که مسیحیان عموماً در اطراف حزب کتائب جمع بشوند. بهعلاوه، مقاومت فلسطین مجبور میشود که برای حمایت از همپیمانان سیاسی خود، یعنی احزاب چپ، که بهتنهایی قادر به اجرای این مقاطعه نبودند، وارد میدان مبارزات سیاسی محلی لبنان شود. در صورتی که مقاطعه اقتصادی در جهان عرب فشاری عمومی و سنگین علیه فاشیستهای دست راستی بود. بهعلاوه، همه کشورهای عربی به نفع مقاومت فلسطین وارد مبارزه خواهند شد.
2. از همان روزهای اول راستگرایان سعی کردند که از احساسات مذهبی مردم استفاده کنند. به همین دلیل، به کلیساها و کشیشها حمله و اعلام کردند که مسلمانها و فلسطینیها به مسیحیت تعدی میکنند. متأسفانه، احزاب چپ به این ندا پاسخ دادند و علیه مسیحیان در مناطق اسلامی عملیات ناجوانمردانهای را اجرا کردند. در نتیجه، جنگ را به طرف جنگ مذهبی سوق دادند. شاید علت این کار این بود که هر دو طرف نیاز به جنگجو داشتند و حال آنکه با افکار حزبی خود نمیتوانستند تودهها را بسیج کنند. در همین وقت حرکت محرومین کاملاً از انتقامهای مذهبی در حق بیگناهان خودداری و علیه آن مبارزه میکرد. مثلاً، در همان وقت اینجانب اعلامیهای صادر کردم و گفتم که حمله به دهات مسیحی و تیراندازی به سوی دیرالأحمر و القاع و
