گام به گام با امام موسی صدر جلد 12
جلد:
12
صفحه:
321
هرگونه که بخواهم و بیهیچ مسئولیتی در اموالم تصرف کنم. امّا مالکیت در غرب هیچ محدودیتی ندارد، یعنی اگر بخواهم میتوانم مالی را احتکار کنم. این مداد یا گندم یا برنج امروز ارزان است و هرگاه که گران شد، من آن را با قیمت دلخواهم میفروشم. در حالی که احتکار در اسلام حرام است.
خواهش میکنم به این نکته خوب توجه کنید. این سخن اندکی دشوار است، امّا پس از آن مسائل روشن میشود. اگر ما نیک بنگریم، درمییابیم که مالکیت و نسبت میان مالک و مملوک از آن خداوند است، زیرا که من خالق نیستم. من کسی نیستم که ارزش به چیزی میبخشم. من بخشی از ارزش را به کالا میدهم.
این مداد است. صانع این مداد کیست؟ چه کسی این قلم را ساخته است؟ ب��شی از این قلم فکر و ذوقِ مبتکر و مهارت سازنده آن است. امّا سازندهاش مواد اولیه را از کجا آورده است؟ آیا من آهن را خلق کردهام؟ من آهن را خلق نکردهام، بلکه از زمین گرفتهام. هرچیزی در این دنیا و هر ملکی، ترکیبی است از طبیعت و اندیشه، تمرین و کار. اندیشه نیز کاری فکری است. هرچیزی در دنیا از دو عنصر ساخته شده است؛ بخشی از آن از طبیعت است، یعنی از آن چیزی که خداوند آفریده است، و بخش دیگر آن کارِ من است. ما منکر دستاوردهای انسانی نیستیم. کار انسانی بسیار محترم است.
طبیعت از آنِ کیست؟ طبیعت را خداوند آفریده است. چرا این طبیعت باید از آنِ من، به معنای غربیِ آن باشد. من در اینجا چاهی حفر میکنم و به نفت میرسم؛ سنگی را میکنم و به آهن میرسم؛ در مصر پنبهای کشت میکنم و به بهترین پنبه میرسم. شما میدانید که پنبه مصر چند برابر انواعِ دیگرِ پنبه قیمت دارد. چرا اینها باید مال من باشد، تا هرگونه که بخواهم در آنها تصرف کنم؟ با این توضیحات معنای مالکیت اسلامی را درمییابیم؛ این کالا به من اختصاص دارد، زیرا من در ساخت و تولید آن شرکت داشتهام. به بیان دیگر، عنصر کار ا�� من بوده است. امّا در عین حال، من حافظ و حامی عنصر طبیعت هستم. در برابر این مالکیت مسئول و در برابر شرع ملتزم به احکام معینی هستم.
مارکس میگوید که ما باید کارخانهها و محصولات تولید بشر را ملی کنیم. مالکیت در اسلام به همراه مسئولیت و وظیفه است. مالک موظف است که املاک خود را اداره کند. باید از آن با اشتیاق نگهداری کند، زیرا او مالک است. نمیتواند اموال خود را احتکار کند، از بین ببرد، به دریا بریزد، برای سگی به ارث بگذارد یا هرگونه که بخواهد وصیت کند. نمیتواند آن را به کار برد، مگر برای مصلحت عمومی و در راه رضایت خداوند.
این سخن بدینمعناست که انسان نمیتواند اموال خود را به شکل حرام مصرف کند. این مسئله نکتهای اساسی درباره مالکیت است، زیرا مالک نمیتواند اموال خود را احتکار کند، یعنی بهگونهای اموال خود را مصرف کند که به مصلحت عمومی نباشد. نمیتواند فشار بر مردم آورد و اموالش را با سود فراوان بفروشد.
بنابراین، اساساً، مالکیت در اسلام، بیآنکه بخواهیم به حاشیه برویم، مانند این است که همهچیز خود را ملی کرده باشیم. بهطور مثال این ضبط صوت را به فلان ش��ص دادیم [...][104] مالکیت از آنِ خداست، از آن امت است و مالکین امانتدار هستند.
طبیعتاً، این نکته در مالکیت اساسی است.
[104]. این قسمت از نوار نامفهوم است.
