گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
278
بله. نومیدی به معنای بیاعتقادی به حق است. اما ایمان به خدایی که خدای حق و عدالت و علم است و صاحب اسماءِحسنی و امثال علیاست، مستلزم این است که ایمان داشته باشیم به اینکه جهان، جهان حق و عدل و دانش و زیبایی است. چرا؟ به این سبب که این جهان مخلوق خداست.
مهندس یا معمار، هنگامی که ساختمانی میسازد، آن را بر اساس مهارت و هنری که دارد، بنا میکند. بنابراین، ویژگیهای خاصی دارد و برای همین است که میتوان با مشاهده ساختمان به توانایی مهندسِ آن پی بُرد. آیا چنین نیست؟ پس ایمان به خدای حق یعنی: «﴿وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ ما خَلَقْناهُما إلاّ بِالحَقِّ ﴾ .»[332]
ایمان به خدای دانا، یعنی زمین بر اساس علم بنا شده است و با نادانی نمیتوان در این زمین حرکت کرد، مگر همانند حرکت نابینا و غریق. ایمان به خدای عادل یعنی زمین براساس عدل بنا شده است. بنابراین، ما به خدا ایمان داریم و خود را بحق میدانیم. معنای این سخن آن است که آینده از آنِ ماست. چرا؟ زیرا هستی بر اساس حق استوار است. حق گسترش مییابد، زیرا حق از دل هستی و از زندگی سرچشمه میگیرد. ��ین آیات نیز بر همین دلالت دارد: « ﴿ وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعدِ الذِّکْرِ أنَّ الأرْضَ یَرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ ﴾ .»[333] منظور این است که این حکم در کتابهای آسمانی قدیمی تا به امروز نوشته شده است.
اما ناصالح در این هستی جسمی غریب است. او بیگانه است. همانند ورود غیرخوراکی در بدن یا ورود سنگی در آن، که نهتنها سودی ندارد، بلکه باقی ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بیماری است. بدن این شیء را تحمل نمیکند و بهطور مستمر و مداوم با آن مبارزه میکند تا بالأخره آن را دفع کند. این معنای جسم بیگانه است، یعنی جسم نامتناسب با بدن. هستی نیز همینگونه است. باطل در هستی، که مخلوق خدای حق و عدل و عالِم است، بیگانه است. همچنین، جاهل و ظالم و ملحد در این هستی بیگانهاند. در زمینِ خدا مجالی برای جاهل و مکانی برای ظالم وجود ندارد. در سرزمین خدا جایی برای منحرفِ هرجومرجطلب نیست. اینها میآیند و میروند:
« ﴿ وَعَدَاللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً یَعبُدونَنی لا یُشْرِکونَ بی شیئاً ﴾ »[334]؛ « ﴿ وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ ﴾ »[335] این است حرکت بهطور کلی. بنابراین، آینده از آنِ حق است، اگر ما واقعاً برحق باشیم و به آن ایمان داشته باشیم. این ایمان مستلزم ایمان به پیروزی است. پس ایمان به خدا مستلزم امید است و نومیدی کفر به شمار میرود.
مسجد ایمان و، در نتیجه، امید را تحکیم
[332]. «ما این آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریدهایم. آنها را به حق آفریدهایم.» (دخان، 39-38)ژ
[333]. «و ما در زبور - پس از تورات - نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیا، 105)
[334]. «خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنانکه مردمی را که پیش از آنها بودند، جانشین دیگران کرد. و دینشان را -که خود برایشان پسندیده است- استوار سازد، و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا میپرستند و هیچچیز را با من شریک نمیکنند.» (نور، 55)
[335]. «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.» (نمل، 5)
