گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
265
أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گستره زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو میرویم.) زینب به یزید میگوید که ای یزید، گمان میبری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شدهایم. گمان میبری:«أن بنا هواناً علیالله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان میبری اینکه ما اسیر شدهایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.
«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف میکند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را میگیرد و به اطراف نگاه میکند. خود و سینه را بالا میگیرد و گردنش را حرکت میدهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف میکند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شدهای، بهگونهای که:«رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کارها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قولالله تعالی: « ﴿ وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴾ »[322] زینب میگوید که اندکی درنگ کن، آنچه میبینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید. (لطفاً توجه کنید، اشکالی ندارد. اینها کودک هستند و هوا گرم است.) باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمیکند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل میشود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت میکند و مشکلاتت حل میشود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهیهایت پرداخت میشود و مالی به دست میآوری. نه، این مسائل مردود است.
خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چهبسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد. اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب میکند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا اینگونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا میکند و تارک نماز از دریافت این پول محروم میشود، همه مردم نمازگزار میشوند. اما نمیتوان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرئت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب میشوند. اما:«لِّیَهْلِکَ
[322]. لختی درنگ کن. فراموش کردهای که خداوند فرمود: «کافران مپندارند که در مهلتی که به آنها میدهیم خیر آنهاست. به آنها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و برای آنهاست عذابی خوارکننده.» (آل عمران، 178)
