گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 235

همه شما این ابیات را شنیده‌‌اید:
یا دَهـرُ أفّ لَـکَ مِـن خَـلیل
کَم لَکَ بِالإشراقِ وَ الأصیلِ

(ای روزگار، اف بر تو باد که هر صبح و شام دوستی را از من می‌گیری.)
تا آخر این ابیات که من آن‌ها را حفظ نیستم. امام حسین درحالی‌که شمشیر خود را تیز می‌‌کند، این ابیات را می‌‌خواند. امام سجاد می‌‌گوید وقتی من این اشعار را شنیدم فهمیدم که پدرم می‌خواهد مرگ و پایان زندگی خود را اعلام کند. شاید می‌‌خواست من و عمه‌‌ام این اشعار را بشنویم و از ماجرا آگاه شویم. بار اول که امام حسین این ابیات را خواند، عمه‌‌ام زینب آن را نشنید، ولی بار دوم که پدرم با صدایی بلندتر آن‌ها را تکرار کرد، شنید. زینب که بانویی ادیب و سخنور است مفهوم این ابیات را دریافت و سراسیمه وارد خیمه امام حسین شد. سخنانی میان امام حسین و حضرت زینب رد و بدل شد که شنیده‌‌اید. زینب پس از شنیدن این سخنان از هوش رفت. امام تلاش کرد او را به هوش آورد و آرام کند. سپس شروع به دلداری و نصیحت کرد. در اینجا میان امام حسین و حضرت زینب چه گذشت؟ کتاب‌‌های مقتل تنها اندکی از سخنانی را که در این لحظه حساس از تاریخِ این دلاوری‌‌ها و انقلاب‌‌ها گفته شده، نقل کرده است. پس از این دیدار و این سخنان، زینب به آن کوه استواری تبدیل شد که باری سنگین‌‌تر از محنت‌‌ها و دشواری‌‌ها و مصیبت‌‌های امام حسین را بر دوش خود کشید. زینب در این شب به شخصیتی تبدیل شد که همه آنچه امام حسین تحمل کرد، او نیز تحمل کرد. اگر در روز عاشورا امام حسین تشنه بود، زینب نیز تشنه بود؛ اگر فرزندان و برادران و یاران امام حسین کشته شدند، همه آنان هم منسوب به امام بودند و هم منسوب به زینب. اگر مصیبت‌ها یکی پس از دیگری بر امام حسین وارد شد، بدون هیچ تفاوتی بر زینب نیز وارد شد. بنابراین، مصیبت‌های امام حسین با حضرت زینب مشترک بود، ولی بسیاری از مصیبت‌ها فقط به زینب اختصاص داشت. اولین آن‌ها شهادت امام حسین بود. وقتی امام حسین شهید شد، در واقع، زینب همه مصیبت‌های دنیا را در برابر خود دید. وقتی امام حسین او را دلداری داد و گفت: رسول‌خدا نیز از دنیا رفت؛ پدرم نیز از دنیا رفت؛ مادرم فاطمه نیز از دنیا رفت؛ حسن نیز از دنیا رفت، زینب در پاسخ گفت: برادر، وقتی جدم از دنیا رفت، من پدر و مادر و برادر داشتم، وقتی مادرم از دنیا رفت، پدر داشتم، وقتی پدرم از دنیا رفت، برادر داشتم، وقتی برادرم حسن از دنیا رفت، همه امید و آرزو و زندگی من در وجود تو خلاصه شد. با رفتن تو دوباره جد و پدر و مادر و برادرم را از دست خواهم داد. بنابراین، مرگ تو با مرگ دیگران فرق دارد و واقعیت نیز همین بود. شهادت امام حسین برای زینب از نوعی دیگر بود. مرگی دیگر را تحمل کرد.
امام حسین و همه خویشان و یاران در برابر چشم زینب کشته شدند و نقش‌های زینب آغاز شد. نقش‌های زینب پس از کشته شدن [همه مردان] چه بود؟ برای شناخت این نقش نیازی به دقت و ژرف‌‌نگری بسیار در تاریخ نداریم. ما می‌‌توانیم صحنه کربلا را پس از شهادت امام حسین به‌طور روشن در ذهن خود تصور کنیم. می‌‌توانیم تصور کنیم که عده‌‌ای به سبب ترس و وحشت از خیمه‌‌ها فرارکردند و آواره شدند. ترس و وحشت چه بر سر کودکان آورد. در اینجا به نقل ماجرایی که در کتاب‌‌های مقتل آمده است، بسنده می‌‌کنم. همین ماجرا برای به تصویر