گام به گام با امام موسی صدر جلد 7
البته ارتباطی به سازمان امل نداشتند- شخصاً به من مراجعه کردند و موضع مرا پرسیدند. من به آنها گفتم که با برخورد و درگیری با ارتش سوریه مخالفم. موضع من در گفتار و رفتار همین بوده است. حتی اعضای جنبش که احزاب چپ به آنان اعتراض کردند، هیچگاه پاسخ ندادند.
هرکس نظر مرا دراینباره پرسید، گفتم که بهتر است با ارتش سوریه درگیری ایجاد نشود. در ادامه افسران حاضر در منطق? بقاع تصمیم گرفتند در قالب جدیدی با نام «پیشگامان ارتش عربی لبنان» با سوریه همکاری کنند و من ارتباطی با آنان ندارم. امّا چون گروههای سیاسی همواره میخواهند مسئولیت شکستها و اختلافات خود را به عهد? دیگران بگذارند، حالا هم که نتوانستهاند اتحاد خود را حفظ کنند و ارتش را از دست دادهاند، دنبال مقصر میگردند و میگویند موسی صدر علت این اتفاقات است! در حالی که در ابتدا اصلاً از من سؤال نکردند. در آغاز فروپاشی ارتش، بیانیهای مفصل و طولانی صادر کردم و ارتشیان را به بازگشت به پادگانهای خود فراخواندم؛ موضع من هنوز همان است.
کشتارهای مذهبی و ویرانیها و تخریبها را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا به نظر شما این اقدامات نتیج? احساس زیانکاری و کینه و دشمنی نیست؟ آیا این احساس که لبنان فقط به قشر خاصی تعلق دارد، عامل بروز این فجایع نبوده است؟
آنچه در لبنان به وقوع پیوست، توطئه بود و نه انقلاب یا نهضت اجتماعی. حاکمان در ایجاد احساس تعلق به وطن در ذهن مردم ناتوان بودند و توطئهگران از همین روزنه نفوذ کردند. آنچه در لبنان واقع میشود، مانند وحشیگریهای درندگان است، نه واکنشهای انسانی. به عبارت دیگر، شهروندان لبنانی احساس میکردند که قشری خاص زمام امور را در دست گرفتهاند و همین احساس، تنفر و انزجار از نظام حاکم را در دل لبنانیان جا داده بود؛ همان نظامی که محکوم شد و در پی حوادث اخیر، سقوط کرد. نظام فرقهای نباید به عرص? لبنان بازگردد و اگر میخواهیم لبنان باقی بماند، فرقهگرایی سیاسی باید ملغا شود و این خواست? همه است. در مورد شهروندان هم باید بگویم که همزیستی مسلمانان و مسیحیان، اصل اساسی است. این همزیستی همواره وجود داشته و حالا هم وجود دارد و باید روند آن اصلاح شود و اشکالات موجود در آن برطرف شود تا الگویی متکامل به جهانیان عرضه شود و این امر مستلزم وجود نظام حکومتی عادلانه و اعطای فرصتهای برابر برای هم? شهروندان است.
آنچه در لبنان رخ داد و به نام «جنگ ناپاک» مشهور شد، توجیهناپذیر است. توطئهگران از وجود فرقهگرایی در لبنان بهره بردند و اقدامات آشکاری برای برانگیختن احساسات فرقهای صورت گرفت. مثلاً در دیر «عشاش»، سه راهب کهنسال که هریک بیش از هفتاد سال سن داشتند، کشته شدند. در این دیر مدرسهای با هفتصد دانشآموز وجود دارد که اغلب آنها مسلمان و اهل روستاهای اطراف دیرند و مردم منطقه با مدرس? مذکور رابط? خوبی دارند. پس چه کسی راهبان را کشته است؟ مسلمانان یا مسیحیان؟!
میتوان گفت که افراد ناشناس این جنایت را انجام دادهاند تا فتنه برپا کنند. وقایع مشابهی در کلیساها و مساجد اتفاق افتاد که نفوذ دستهای پنهان در آنها نقش داشت. امّا چرا نفوذ کردند؟ از ابتدا، در نشست احزاب در محل مجمع فارغالتحصیلان
