گام به گام با امام موسی صدر جلد 5
جنوب و در لبنان جریان مخالف بزرگی پدید آورده و عدۀ بسیاری از مردم را به خود جذب کرده است. او به وزنۀ سیاسی بزرگی در کشور تبدیل شده است.
بر خلاف انتظار من، برآشفته نشد و گفت:
ابتدا دربارۀ رابطهام با سید (نگفت امام) موسی صدر صحبت میکنم. این رابطه سه مرحله داشته است: در زمان دولت گذشته، ابتدای دولت کنونی و دورۀ اخیر. در دولت گذشته، که ادامۀ سیاست فؤاد شهاب، رئیسجمهور اسبق بود، شخصیتهای اصلیِ طرفدار تفکر شهابی، از تأسیس مجلس اعلای شیعیان و انتصاب سید موسی صدر به ریاست آن حمایت میکردند. سید موسی صدر و نمایندگان شیعه میدانند که اگر موضع مثبت این فراکسیون - که نُه عضو داشت و من نیز عضو آن بودم- دربارۀ تأسیس این مجلس مثبت نبود، این مجلس تأسیس نمیشد و سید موسی صدر نیز رئیس آن نمیشد. با وجود هشدارهای دوستان و محافل مختلف به اینکه در ورای این انتصاب نقشهای برای مبارزه با شخص من در عرصۀ جنوب و در سطح شیعیان نهفته است، من با تأسیس مجلس و انتصاب سید موسی صدر به ریاست آن موافقت کردم و این خطر را پذیرفتم، چون بر این باور بودم که این فرصت مناسب برای تشکیل مجلس اعلای شیعیان دیگر تکرار نمیشود. همه به یاد دارند در آن مرحله که سالهای طولانی ادامه یافت، چطور سید موسی صدر طرفدار حکومت و حاکمان بود و به یاد دارند که موضع حکومت در قبال شیعه و بهویژه جنوب چه بود؛ هر روز بر ضد جنوب توطئهچین ی میشد: توقف طرح لیطانی از یک سو، تلاش برای ایجاد درگیری میان فلسطینیان و لبنانیان از سوی دیگر و همچنین ایجاد ارعاب فکری و روانی در میان هموطنان در سفر و حضر. جنبش سید موسی صدر در آن زمان محدود به دعوت به اعتصاب بود. او از بیروت مردم جنوب را به اشغال کردن کاخها فراخواند. روشن است که اگر اکثر مردم جنوب به بیروت میآمدند تا کاخها و خیابانهای آن را اشغال کنند و عملاً پناهندۀ بیروت شوند، چه پیش میآمد؟ شگفتانگیزترین چیزی که آن زمان رخ داد، این بود که تلویزیون، که رسماً زیرمجموعۀ دولت است، دعوت امام به تظاهرات را اعلام کرد.
پس از استراحتی کوتاه آقای الاسعد ادامه داد:
این، مرحلۀ اوّل از رابطۀ من با سید موسی صدر بود. امّا مرحلۀ دوم با آغاز دورۀ ریاستجمهوری آقای فرنجیه شروع شد. من آغوش خود را برای همکاری با او گشودم و به اقدام او برای همکاری با من پاسخ مثبت دادم. در انتخابات ریاست پارلمان در سال 1970، ناگهان دیدم که او از نمایندگان میخواهد بر ضد من و به نفع محمود عمار رأی دهند. با این حال ماجرا را به فراموشی سپردم و صفحهای جدید باز کردیم. تا اینکه ماجرای تمدید ریاست مجلس شیعیان پیش آمد. ابتدا و پس از رایزنی با علما و نمایندگان شیعه، توافق شد که دورۀ ریاست تمدید نشود. او نیز با این تصمیم موافقت کرد. ناگهان بعد از مدتی دیدیم که او نظرش را تغییر داد و بر تمدید ریاست پافشاری کرد. اختلاف از اینجا شروع شد و کمکم گسترش یافت تا اینکه او تصمیم گرفت با دولت به کلّی مخالفت کند. این، ماجرای اختلاف [میان من و او] است که جزئیات آن را نگفتم و تصوّر میکنم همه آن را میدانند.
پس از استراحت کوتاه دیگری، ادامه داد:
الآن سید موسی صدر چه میخواهد؟ او فهرستی
