سورههای قرآن با این جمله معجزهوار آغاز میشود؛ جملهای که بیانگر هدایت و نظارت خداوند است و پیروزی را بشارت میدهد، بیآنکه آدمی را در زندگی و موفقیتهایش مغرور سازد.
سوره اخلاص با « ﴿ بسمالله الرحمن الرحیم ﴾ » آغاز میشود، و بیگمان این عبارت بخشی از هر سورهای است. این سوره را انتخاب کردیم تا جنبهای از تفسیر این سوره را بیان کنیم. پیش از این گفتیم که این سوره اخلاص خوانده میشود، و یکی از مهمترین سورههای قرآن است. درباره شأن نزول آن آمده است که برخی از علمای یهود درباره نَسَب خداوند از پیامبر پرسیدند. این پرسش یهودیان دسیسهچینی و سوءاستفاده از منطق عربها بود، زیرا آنان برای هرچیزی نَسَبی قائل بودند. افراد و قبایل و اسبها در نزد آنان نسب داشتند. همچنین، برای خداوندانی که میپرستیدند، نسبهایی ذکر میکردند. از این رو، این پرسش بسیار دشوار مینمود. پس از چند روز که پیامبر در تأمل و انتظار به سر میبرد، این سوره نازل شد؛ با این مضمون که خداوندی که پیامبر میپرستد و به عبادت او دعوت میکند، نسبی ندارد. همانا او یکتا و بینیاز است. نه میزاید و نه زاییده شده است و او همتایی ندارد. پیامبر اینگونه به پرسش پاسخ گفت.
این سوره با واژه «قُل» آغاز میشود. باید در این واژه تأمل کنیم. اساساً واژه «قُل» خطاب به رسول اکرم است. خداوند به او دستور میدهد که به مردم بگوید که خداوند یکتا و بینیاز است. اما چرا پیامبر جملهای را که خطاب به خود بود، نقل کرده است؟ زیرا این ویژگی پیامبر اکرم است. پیامبر در برابر وحی خداوند چون آینه بود؛ هرآنچه میشنید برای مردم باز میگفت. آیات قرآن حتی هنگامی که پیامبر را مخاطب میسازند، جنبه نقد و تربیت دارند؛ پیامبر را تربیت میکنند، اخلاق پیامبر را کامل میکنند، نگاه پیامبر را متوجه برخی امور میکنند، رفتار خاصی از پیامبر را انتقاد میکنند و پیامبر هم به مقتضای امانتداری، همه این مسائل را به مردم میرساند.
این ویژگی پیامبر در اناجیل مقدس، خصوصاً در انجیل متی، هم آمده است؛ هنگامی که از زبان حضرت مسیح(ع) دعوت پیامبر اکرم را بشارت میدهد و ویژگیهای پیامبر را ذکر میکند. مهمترین این ویژگیها رساندن کامل وحی الهی به مردم است. پس واژه «قُل» خطاب به پیامبر است که بنابر رسالت محمدی خود آن را برای مردم باز میگوید. پس او چون آینه است : «هُوَ اللهُ أَحَدٌ.» پروردگار من که از نسبش میپرسید، «الله» است. الله اسم عَلَم برای ذات خالق است. معنای این واژه واجبالوجودی است که همه صفات کمالیه یعنی اسمای حُسنی را دارد. واژه الله عَلَم برای ذات خداوند و بالاترین درک انسان از خداوند است.
اگر معرفت بشری را در تاریخ بررسی کنیم، درمییابیم انسانی که به اقتضای فطرتش، و نه به اقتضای ترس و نادانی و نگرانی و امثال آن، دریافت که خود و جهان آفرینندهای دارد، این آفریننده را به صورت مبهم درک میکرد. نخست او را خالق میدانست. پس از این، اندیشه آدمی پیشرفت کرد و صفات بیشتری از خداوند را دریافت. از همین رو، او را «ملک» و «ملکالملوک» خواند، چنانکه در آموزههای تورات آمده است. سپس، به مقتضای دعوت انبیا و تجارب و معرفت بیشتر خود، اندیشه او باز هم تحول یافت و خداوند را «پدر» یعنی خالق و رازق و رحیم دانست. اما این معنا هم همه صفات کمال را دربر نداشت، تا اینکه سرانجام آدمی دریافت که خالقش، افزون بر صفت خلق و رازقیت و داوری و