است و به پدر و مادر و به قبیله و نژادی خاص منتسب است. آیا چنین نیست؟ هریک از ما پسر یا دختر فلان مرد و زن هستیم، از فلان خانواده هستیم، مثلاً اهل صور در لبنان هستیم، از نژاد سفید و عرب هستیم. چنین نیست؟ همه اینها نسب ماست. أحد یعنی موجودی که هرگز این نسبها را ندارد. یعنی نه سفید است، نه سیاه، نه سرخ، نه پسر کسی است و نه دختر کسی؛ پدر و مادر و خویشانی ندارد. از ملت معینی نیست، مکان و زمان خاصی ندارد، بهدور از همه این مسائل است. بنابراین، أحد یعنی خداوند ساده است. البته، نه به معنای سادهلوح، بلکه به این معنا که مرکب نیست و ترکیبی ندارد. نسب و پیوند خاصی ندارد.
میدانیم که خداوند متعال دارای صفات افعالی است، یعنی دانا (عالم)، توانا (قادر)، زنده (حیّ)، ارادهکننده (مرید)، درککننده (مدرک)، گویا (متکلم)، و... است. این صفات در خداوند با صفاتی که ما داریم، متفاوت است. مثلاً من و شما دانا (عالم) هستیم و علم داریم. معنای آن چیست؟ آیا من از آغاز تولد دانا بودهام؟ نه، من در ابتدا نادان بودم، مانند لوحی سفید بودم، سپس درس خواندم، و به یادگیری پرداختم و در نتیجه، دانش به دست آوردم. هیچیک از ما دانش ذاتی ندارد، بلکه آن را کسب میکند و میآموزد. در حالی که علم خداوند، جزو ذات اوست و آن را از بیرون به دست نیاورده است. صفات دیگر او نیز همینگونه است. سخن را کوتاه کنم تا وارد بحث اصلی شویم.
خدا أحد است، یعنی جزء و نسب و پیوند ندارد؛ در حالی که مسیحیان معاصر، برادران مسیحی ما، یکتاپرست و قایل به خدای واحد هستند، ولی او را أحد نمیدانند و میگویند : پدر و پسر و روحالقدس؛ خدای واحد. بنابراین، از نظر آنان خداوند واحد است، ولی أحد نیست. از نظر ما خدا هم واحد است و هم أحد. پدر و پسر و روحالقدس نداریم. این معنای « ﴿ قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ ﴾ » است.
«﴿ اللهُ الصَّمَدُ﴾ ». صمد یعنی چه؟ در زبان عربی میگویند : فلانی صامد است، یعنی ایستاده و پایدار است. صمود یعنی ایستادگی و پایداری. ولی معنای حقیقی صمود و صامد، «ملآن» (پر، آکنده، سرشار) است. بعضی چیزها توخالی و ناقص است، مثلاً درون اسفنج منفذ است و در آن فضای خالی وجود دارد و پر نیست. دانشجویان و حتی شما نیز میدانید که در سلولهای بدن نیز، وقتی از زیر میکروسکوپ دیده شود، منفذهای بسیاری وجود دارد. در همه اجسام منفذهای بسیاری وجود دارد. ولی خداوند پر و آکنده است. یعنی چه؟ یعنی بینیاز است. چرا به موجود بینیاز پر و سرشار میگویند؟ زیرا در حقیقت نیاز نوعی نقص و کاستی و ضعف است. هرچه نیاز انسان کمتر باشد، قویتر است و از این رو، پیامبر(ص) به ما چنین سفارش فرموده است که : « اخشَوشِنوا، فَإنَّ النِّعَمَ لاتَدومُ » (خود را به زندگی خشن و سخت عادت دهید، زیرا نعمتها پایدار نمیماند.) خود را بیش از حد در ناز و نعمت قرار ندهید، مثلاً گاهی روی تخت بخوابید و گاهی روی زمین. روزی خوب غذا بخورید و روزی به اندازه میانه و در حد نیاز. چنین کنید تا وابستگی و نیازتان زیاد نشود. برخی از مردم بسیار وابستهاند و مثلاً جز در بستر مخصوص خود نمیتوانند بخوابند، یا اگر زیر سرشان بالش نباشد، نمیتوانند بخوابند و... چرا هرکس میخواهد از خود زیاد مراقبت کند؟ زیرا انسان در معرض هزاران تهدید و خطر است و چهبسا دچار مشکل و گرفتاری شویم و نتوانیم به آنچه میخواهیم، دست یابیم. بنابراین،