کار اعتقادی و کار اقتصادی
این گفتار با همین عنوان در کتاب رهیافتهای اقتصادی اسلام درج شده است.
جامعه یا آنچه در برخی مواقع ملت یا امت میخوانیم، عبارت است از مجموعهای از افرادِ در حال تعامل. تعامل به معنای تبادل کار و عمل است. بنابراین، جامعه، انسان بهعلاوه کار است. گفتیم که کار و عمل بر دو نوع است: اعتقادی و اقتصادی.
کار و عمل اعتقادی آن کاری است که انسان برای تحقق هدفی آن را انجام میدهد. طبیعتاً، این نوع کار گامی در راه کمال انسان است و به تعبیر اسلامی، عبادت است. در حدیث آمده است که عبادت هفتاد جزء دارد و برترینِ آن کار است. این کار اعتقادی پیوندی با مقدار مزد ندارد؛ چه مزد اندک و چه مزد بسیار. کار باید درست و کامل (متقن) انجام شود، یعنی یکی از ویژگیهای کار اعتقادی کامل بودن و فقدان نقص در کار است. در حدیث آمده است: «آنکه در کار خود کمفروشی میکند، به امت خیانت میکند» و حدیث دیگری میگوید: «خدا رحمت دهد کسی را که کاری میکند و آن را کامل و درست هم میکند.»
امّا کار اقتصادی برابر است با اجرتش. اگر اجرت بسیار بود، کار هم بزرگ است و اگر اجرت کم بود، کار هم کوچک است. کار اقتصادی حرفه و شغل است و ارزشش بهاندازه اجرتش است. اجرت کار در جوامعِ طماعِ سرمایهداری مختلف است. در این جوامع خود کار ارزشی ندارد. اجرت برای حفظ کارگر است تا کارِ کارگر ادامه داشته باشد. آنچه در این جوامع تقدیم کارگر میشد، برخاسته از این نوع تفکر بود؛ تا اینکه میرسیم به آرمانگراییِ مادی مارکسیسم که میگوید: کار معادل کالاست. کار در همه این مراحل همان کار اقتصادی است.
این نوع کار اقتصادی، کاری است مادی و درواقع، تفاوتی میان کار انسان و کار ابزار وجود ندارد. از این رو، میتوانیم کار اقتصادی را کار مرده بنامیم، زیرا که فاقد روح است؛ و کار اعتقادی را کار زنده بخوانیم، زیراکه جزئی از وجود انسان است که هدفش تحقق کمال آدمی است. اینها خلاصهای بود از آنچه در جلسه گذشته گفتیم.
اگر بپذیریم که فرد بهعلاوه کار جامعه را تشکیل میدهد، بدین نتیجه میرسیم که ما دو گونه جامعه داریم. یک گونه جامعه کارش اعتقادی است و گونه دیگر جامعه کارش مادی است. این نقطه آغاز است. باید ادامه دهیم تا ببینیم این تقسیمبندی ما را به کجا میبرد.
بالطب��، کار مادیِ اقتصادی نمایشدهنده وجود انسان است، زیرا انسان، کار متراکم است. هنگامی که انسان کاری برای جامعه میکند، در واقع، خود را نشان میدهد. آدمی با کار از خود مایه میگذارد و ذات خود را تبدیل به آن کار میکند. بنابراین، هرگاه کار مادی باشد، انسانِ دهنده کارِ مادی، بهتدریج به انسان مادی بدل میشود.
طبیعتِ تعامل میان انسان و کارش، باعث میشود که بهتدریج کار مادی انسان را به انسان مادی تبدیل کند، یعنی به انسانی که فقط به انگیزه منفعت حرکت میکند، زیرا او در مقام فرد بهتدریج یاد میگیرد و در جامعهای زندگی میکند که حرکتی ندارد و کاری نمیکند، مگر با انگیزه مادی. در این حالت، انسان موجودی مادی میشود که برای کسب مالِ بیشتر تلاش میکند؛ یا بنا بر تعبیر دینی،