فرهنگی ارائه میکنیم که در نشریه أمل و رسالة به چاپ خواهد رسید.
��رای آنکه ارتباط ما با اعضای ارشد جنبش أمل قطع نشود، به برادران پیشنهاد میکنیم که بهگونهای برنامهریزی کنند که بتوانیم طی سه ماه با همه کادر جنبش دیدار کنیم. عده آنها مشخص است و میتوانیم آنها را به دوازده گروه تقسیم کنیم تا هر جمعه یک گروه در گفتوگویی مستقیم با من حضور یابند: مثلاً در بیروت دو یا سه جمعه؛ در بقاع دو یا سه یا چهار جمعه؛ در جنوب سه یا چهار یا پنج جمعه. مهم این است که بتوانیم با همه کادرهای جنبش دیدار کنیم. من شخصاً تمایل دارم که این زمان، صبح جمعه ساعت ده باشد. نمیدانم آیا این زمان با درسها و کارهای پیش از ظهرشان تداخل دارد یا نه. از مسئولان استانها خواهش میکنم پس از جلسه نظر خود را درباره زمان این دیدارها به من اعلام کنند.
خوب است که در کنار جلسه فرهنگی، مباحث به دو بخش سیاسی و فرهنگی تقسیم شود و در شب یا روز جمعه جلسه دیگری (جلسه گفتوگو یا جلسه سازمانی یا جلسه تبادل اندیشه) نیز با جوانان جنبش برگزار شود تا از جوانان فاصله نگیریم. البته، این جلسات غیر از جلسات سازمانی است که دفتر سازمانی یا دفتر سیاسی یا دفتر عقیدتی- فرهنگی یا کمیتههای مرکزی تبلیغاتی و مالی و خدماتی برگزار میکنند. درباره این بحث سازمانی پس از جلسه صحبت میکنیم.
اکنون به بحث سیاسی درباره اوضاع امروز میپردازیم و سپس، بح�� عقیدتی را دنبال میکنیم.
میدانیم که حدود سه ماه است که نگاهها به سمت جنوب کشیده شده و اوضاع تحتتأثیر وضعیت جنوب قرار گرفته است. برای افکارِعمومی و دولت قانونی ثابت شده است که وفاق سیاسی و امنیت ملی و حل مسئله لبنان تنها پس از حاکمیت دولت قانونی در جنوب لبنان و تأمین امنیت آن تحقق مییابد.
در این حقیقت جای تردید نیست که کشور رنگ ثبات و آرامش را نمیببیند، زیرا طرفهای درگیر، که درگیری آنها حتی تا جنوب نیز رسیده است، گاه در یک منطقه با یکدیگر میجنگند و گاه در منطقهای دیگر آشتی میکنند، بدون آنکه طرفی موفق شود یا ناکام، پیروز شود یا شکست بخورد.
بهطور کلی، فکر کردن به امکان تحقق وفاق سیاسی و آشتی ملی در لبنان بدون تحقق آن دو در جنوب مسخره است. ما در آشکار شدن حقیقت نقش داشتیم. حقیقت نیز در آشکار کردن مسئله کمک کرد. برای همه روشن شد که باید مسئله جنوب حل شود و باید جنوب نیز در ترکیب گفتوگو برای آشتی قرار گیرد و برای یافتن راهحلی کلی تلاش شود.
طبیعی است که نیروهای سیاسی به ادامه یافتن درگیریها تمایل دارند. جبهه لبنان تمایل دارد که فضا در جنوب متشنج باقی بماند، زیرا این جبهه وارد میدان جنگ شده و به نتیجهای نرسیده است. از این رو، میخواهد فضا همچنان بحرانی بماند تا بتواند از راه مذاکره دستاوردی سیاسی کسب کند و سپس، دست از جنگ بردارد.
ولی این بازی به زیان آنها تمام شد، زیرا پس از مدتی کوتاه روشن شد که آنچه در جنوب، جبهه لبنان نامیده میشد و فرماندهی آن را سرگرد سعد حداد و سرگرد سامی شدیاق به عهده داشتند، از دست آنها خارج شده و گوش به فرمان اسرائیل شده است و بیش از آنکه از جبهه لبنان فرمان ببرد، گوش به فرمان اسرائیل است. به جبهه جنوب گفتند