و رسالة تحلیلی درباره این موضوع میخوانید. چیزی که در روزنامهها نمیخوانید و در هیچجای دیگری نمیشنوید، همین حس عمیق خواری و زبونی است: دشمن ما اسرائیل، دولتی که در سال 1948 میلادی در وسط دریایی از اعراب شکل گرفت؛ دولتی که ساکنان آن را از گوشه و کنار جهان با تمدن و فرهنگهای مختلف و با بیم و امیدهای متفاوت گرد هم آوردهاند، توانست در این مدت اندک برای خود جایگاهی بسازد که بر وضع بینالملل تأثیرگذار است. سفر نخستوزیر تروریست اسرائیل، کسی که کشتار دیر یاسین را رقم زد، به ایالات متحده، روزی تاریخی و نقط�� عطفی در منطقه به شمار میآید. نمیدانم آیا ما در این منطقه غرور نداریم؟ طبیعتاً میگویند: درست است که ناراحت میشویم، ولی چه میتوانیم بکنیم؟ بله، میتوانیم کاری بکنیم! میتوانیم توافق کنیم که افراد و گروهها و کشورهای ما منافع شخصی و آرزوهای شخصی و پستهای شخصی خود را بر منافع کلی منطقه ترجیح ندهیم و این منطقه را آشفته و درهمریخته رها نکنیم تا دشمن بتواند در آن خودکامگی کند و در آن مستقر شود و خود را محور تحولات قرار دهد.
ما علیرغم آنکه قبول داریم سفر مناخیم بگین به آمریکا، رویدادی اثرگذار بود، در قبال این وضع احساس خواری میکنیم و از جوانان تقاضا میکنیم که خود را به نادانی نزنند و از وضعیت موجود تأثیر نگیرند. اینکه ما در رفتار و برخوردمان واقعگرا هستیم، به این معنا نیست که آنچه را میگذرد، پذیرفتهایم. اینکه ما از برقراری صلح در منطقه استقبال میکنیم، به این معنا نیست که باقی ماندن اسرائیل حتی در یک وجب از خاک فلسطین را پذیرفتهایم. ما دولت نیستیم تا در برابر نهادهای بینالمللی مسئول باشیم. در نشریه نیز مطالبی خواهید خواند درباره برخی از تفاوتهای موجود در اوضاع و احوال حاکم بر بگین و کارتر در رویاروییها و ملاقاتهایی که امروز و فردا دارند. خبرها حاکی از آن است که مقدمات صلح در حال فراهم شدن است و ��رفها بهطور جدی به فکر تأسیس دولت فلسطین افتادهاند. همه ما سخنان انور سادات، رئیسجمهور مصر، و خبر امروز درباره گذرنامهها و قرائن دیگر را شنیدهایم که همگی نشانه برپایی دولت فلسطین هستند. غفر الله لنا ولکم.