به آنها حمله میکنم. جنگ این است. امّا دفاع از خویشتن، نه... دفاع از خویشتن محدود است: تلاشی است برای آرام کردن فضا، برای رساندن بمباران و تیراندازی به کمترین درجه ممکن، به اندازه دفاع از خود. این چهارمین هدف است.
امّا درمورد مطالبات. مطالبات ما چیست؟ لغو فرقهگرایی سیاسی، عدالت اجتماعی، اجرای طرح لیطانی، توسعه، ساخت اتوبان، انتخاب نخستوزیر در پارلمان، اختصاص نیمی از کرسیهای پارلمان به مسلمانان. اینها مطالبات ماست؛ مطالبات سیاسی درباره ساختار نظام و ازجمله تغییر کل نظام، مطالبات اجتماعی مربوط به عدالت، مطالبات شانزدهگانه در زمینه توسعه که در دستور کار جنبش محرومان مطرح شده است. دو سال است که این مطالبات مطرح است و ما برای تحقق آنها مبارزه کردهایم و تظاهرات مسلحانه به راه انداختهایم. امّا حقیقت این است که ما برای این مطالبات سلاح برنخواهیم داشت، چراکه ما به مبارزه دموکراتیک باور داریم، یعنی مبارزه از راه برگزاری تظاهرات، اعتصاب، انتخابات، تجمع کردن و وارد آوردن فشارهای گوناگون سیاسی برای رسیدن به این اهداف. آیا برای تحقق این مطالبات مردم را به کشتن میدهیم؟ نه، ابداً چنین اتفاقی نخواهد افتاد. موضع اساسی جنبش این بوده است. بنابراین، از نظر جنبش ما تجزیه لبنان مسئلهای مردود است و ما از هر ابزار و سلاحی بر ضد آن استفاده میکنیم. ما بر طبق معیار و میزانی واحد حکم میکنیم، خواه صاحب حق پسر من یا برادر من یا پسرعموی من باشد یا فردی دور از من. فرقی نمیکند. دانش یک امر واحد است. نه زاییده شده و نه میزاید. من اگر درس بخوانم، یاد میگیرم و اگر درس نخوانم، یاد نمیگیرم. دشمن من نیز همینطور؛ اگر درس بخواند، یاد میگیرد و اگر درس نخواند، یاد نمیگیرد. پسر پادشاه اگر درس بخواند، یاد میگیرد؛ پسر تهیدست نیز اگر درس بخواند، یاد میگیرد.
دانش در انحصار هیچ نژاد و نسلی نیست. هرانسانی در راه دانش گام بردارد، به آن میرسد. این است معنای «نه زاییده شده و نه میزاید.» مهربانی، حق، دانش، عدل و هرچیز دیگری مقیاس و معیار واحد دارد: « ﴿ وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ﴾ .»[79] یکی از اصول ما در جنبش محرومان، یکسانی میزان و ملاک است. میزان انسانی که به خدا ایمان دارد، ایمان به خداوند یگانه است و از این رو، معیار ما نیز یگانه است، یعنی سخن حق اگر از زبان پسر من یا از زبان دشمن من برآید، یکی است. عدالت این است. گمان میکنیم این مسئله روشن باشد. بر این اساس، اگر کتائب به دنبال تجزیه لبنان است، ما با آن مبارزه م��کنیم، هرچند در میان آنان دوستانی نیز داریم. برخی از آنان دوستان ما بودند و عکس ما را به دیوار خانه خود میزدند و درِ خانهها و کلیساهایشان را به روی ما میگشودند. همه اینها درست است. وقتی من در شهر استاد محسن، کفرحونه، سخنرانی میکردم، زنان راهبه گریه میکردند. آنان زنان بسیار بزرگواری بودند، ولی « ﴿ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ ﴾ .»[80] برای ما گران است که با آنان دشمن شویم، ولی ما با کسی که میخواهد لبنان را تجزیه کند، مخالفیم. خب، کمی بعد دیدیم کسان دیگری نیز که خود را حزب و نیروی ملیگرا و ترقیخواه اعلام میکردند، خواستار تجزیه لبنان شدند.
طبیعتاً، فضای دشواری است. شاید اشتباه
[79]. «و با ترازوی درست وزن کنید.» (شعراء، 182)
[80]. «ما از آن خدا هستیم و به او باز میگردیم.» (بقره، 156)