ملت ما، در واقع، همچون فرد در حال غرق شدن است: حتی اگر هم بخواهیم به او کمک کنیم، نمیتوانیم. وقتی میخواهیم دارو یا آرد توزیع کنیم با مشکل روبهرو میشویم. میگوییم: ای مردم، اینها برای شما و دیگر مردم رنجدید�� است، ولی فکر اینکه در آینده ممکن است گرسنه بماند، باعث میشود که او حریص شود و بیشتر بخواهد و در نتیجه، دیگران و خود را محروم میکند و راه خیر را میبندد. وظیفه اصلی جوانان این است که تنها به فکر نجات خود نباشند؛ آگاهانه رفتار کنند و برای سازماندهی مردم تلاش کنند تا این ملت بداند که در زمان محنت چه کار باید بکند. آنچه درمورد غرق شدن یا توزیع مواد غذایی گفتیم، به شکلی آشکارتر در زمان جنگ نمود پیدا میکند، یعنی وقتی فشارهای ناشی از جنگ بر یک منطقه وارد میشود، میبینیم راهها در اثر ازدحام مردمی که در حال کوچ یا فرار هستند، بسته میشود. دقیقاً به یاد دارم روزی که به کفرشوبا رفتم، با میانجیگری صلیب سرخ جهانی از ساعت ده تا دو را آتشبس اعلام کردند تا مردم از مرجعیون به کفرشوبا بیایند و وسایل خود را بردارند و کوچ کنند. من در صدد ارزیابی اصل ماجرا نیستم، چراکه مهاجرت مردم از کفرشوبا اساساً کار غلطی بود. امّا پس از آنکه تصمیم به مهاجرت گرفتند، همین مردمی که در حال رفتن بودند، در اثر هرج و مرج خود سبب شدند که راهها بسته شود و ماشینها از حرکت بایستد، زیرا مثلاً دو ماشین میخواستند از یکدیگر سبقت بگیرند و مسائلی از این قبیل. با این کار خود، حرکت ماشینها در جاده را متوقف کردند، بهطوری که ناگزیر دست به دامن صلیب سرخ بینالمللی شدند تا از اسرائیل بخواهد که آتشبس را تمدید کند و آنان بتوانند فرار کنند.
با کمال تأسف گویا مردم ما حتی فرار کردن را نیز بلد نیستند و این فاجعه است. البته، این اصلاً بدان معنا نیست که ما ناامید شویم. من میگویم که این وظیفه شماست. درست است که در مرحله آخر باید اسلحه به دست میگرفتیم و متأسفانه، همه مأموریت ما و همه احزاب در این خلاصه شده بود که اسلحه به دست بگیریم، به دست گرفتن سلاح یکدرصد از مأموریت و وظایف ماست. اگر بخواهیم کار کنیم، کارهای بسیاری داریم. این مردم در برابر ما هستند. این مردم چه کسانی هستند؟ پدر من و پدر شما و پسر من و پسرعموی من. اینها حتی فرار کردن را نیز بلد نیستند؛ نمیدانند چگونه بخورند؛ نمیدانند چگونه سهم خود را در هنگام بحران و بلا دریافت کنند؛ نمیدانند چگونه از خود دفاع کنند؛ چه رسد به کارهای دیگر. همه این وظایف تأکیدی است بر اینکه ما باید پیوسته در تلاش باشیم و حرکت کنیم و به مؤسسه تبدیل نشویم. این نکتهای است که در ضمن فعالیت خود باید در نظر بگیریم. ما یک جنبش هستیم نه یک مؤسسه، یعنی نباید راکد شویم؛ نباید برای منافع شخصی خود تلاش کنیم؛ باید برای منافع و مصلحت دیگران تلاش کنیم. ما همواره نقش پیشگامان را داریم، زیرا اساساً مفهوم تشیع اصیل این است. تشیع مذهبی جدای از دیگر مذاهب نیست. اگر مسئولیتی بر دوش ما گذاشتند، مثل کار درمان یا توزیع آرد یا انتقال مردم، باید دیگران را بر خود مقدم بداریم. باید آخرین کسی که شهر را ترک میکند، ما باشیم؛ باید آخرین کسی که استفادهای میبرد، ما باشیم؛ نه اینکه خود را یکی از گروهها بدانیم. نباید اینطور باشد که وقتی در پرتو قدرت و اعتبار جنبش و به واسطه رهبران جنبش دارویی فراهم کردیم، خود را سزاوارتر بدانیم و آن را به خود