دو درصد کاهش همراه بود.
میانگین تولید در هر هکتار در جنوب بین 90 تا 110 کیلوگرم و در شمال معادل 440 کیلوگرم است. حتماً از طریق رسانهها و مطبوعات از تفاوت میان قیمت و کیفیت و خرید و فروش این محصول و وضعیتی که اصولاً کشت توتون را در لبنان تهدید میکند، آگاه شدهاید.
مشکل دیگری که در زمینه کشاورزی وجود دارد، بحث بازاریابی است که مسئولان آن را پدید آوردند. با وجود آنکه سازمانهای بزرگی با بودجههای هنگفت برای بازاریابی مرکبات، موز، سیب، حبوبات، سبزیجات و چغندر وجود دارد، هنوز هم مشکلات فراوانی در این زمینه به چشم میخورد.
بُعد دیگر مشکل کشاورزان را که جلوه خونین آن است، به این موارد اضافه میکنیم و آن عبارت است از مشکلی که دشمن صهیونیستی، همهروزه و شش بار در هفته در اراضی جنوب لبنان آن را تکرار میکند و کشاورزان را از جمعآوری محصول باز میدارد. با افزودن مشکل تورم روزافزون، این تابلوی دردناک کامل میشود.
کارگری که روستای خود را ترک میکند تا روزیِ خانواده و هزینه تحصیل فرزندانش را تأمین کند، در حومه بیروت ساکن میشود و در اوضاع و احوال سخت و نامناسبی به سر میبرد که با سطح فرهنگ و تمدن لبنان همگونی ندارد و حتی در بسیاری از کشورهای عقبمانده نیز نظیر آن را نمیتوان یافت. در خانههای پرجمعیت و بینظم و ترتیب و در محلههایی که آب و برق و مدرسه و درمانگاه و راه مناسب و فاضلاب در آن وجود ندارد، در حدود 350 هزار کارگر زندگی میکنند و تنها چارهای که دولت اندیشیده است، ایجاد پروژه و احداث خیابانهای نزدیک به هم است تا آن خانهها را به کلی از بین ببرد.
زمانی که برای همکاری با اهالی محله ظهرالریحان در حدث، محل احداث دانشکده علوم دانشگاه لبنان، اقدام کردیم و با کمک برادران خیّر توانستیم دهکدهای نمونه بسازیم که 460 خانواده را در خود ��ای داده بود، و آنگاه که برای اسکان خانوادهها و تسهیل تأسیس دانشگاه اقدام کردیم، تدابیری اتخاذ کردند که اهالی را از آب و برق و دیگر ضروریات زندگی محروم کنند، و این بود پاداش آن تلاشها.
یکی دیگر از دشوارترین مقولهها، وجود صدها نفر آواره در خیابانهای بیروت است که با وجود بهره هوشی مناسب، زمینه ارتکاب انواع جرایم در آنان وجود دارد. در سال 1968 میلادی، عده آنان از 1200 کودک بالغ میشد.
روی دیگر سکه، مهاجرانی هستند که در غربت لقمهای آغشته به خون و عرق در کام میکشند و در راه آبادنی و عمران پایتخت و روستاها تلاش میکنند و موفقیت اندک آنان که حدود چهار درصد است، به چشم نمیآید. آنان اشتیاق خود به خانواده و دلتنگی کودکان خود را که پدر و مادرشان را نمیشناسند، همواره پنهان کردهاند، و این همه برای ادای وظیفه ملی بوده است. امّا میهن، آنان را وانهاده؛ هرچند میهن چنین نمیکند، بلکه مسئولان آنان را به حال خود رها کردهاند و نهتنها رفاه و تسهیلات گمرکی و مالیاتی و ... را برای آنان فراهم نمیکنند، بلکه حتی از زیر بار سادهترین و ابتداییترین وظایفی که دولت در قبال شهروندان خارج از وطن دارد، شانه خالی میکنند. به چند مثال زیر توجه کنید.
نخستوزیر گینه شخصاً به من گفته بود که اگر یکی از مسئولان لبنانی از این کشور دیدار کن��،